موریتا ، از بزرگ ترین پایه گذاران عصر دیجیتال است . آکیو ، بنیانگذار شرکت سونی ، غول صنعت الکترونیک و فناوری اطلاعات در جهان امروزی به شمار می رود. شرکت غول پیکر او ، اکنون به عنوان مظهر و رمز فناوری ممتاز و کیفیت عالی صنعت ژاپن شناخته می شود . راديو ترانزيستوري، تلويزيون دستي كوچك، پخش استريوئي، واكمن، واچمن، پخش ديسكت، ديسكمن ، همه از ابزارهایی است که شرکت او ، به دنیا معرفی کرده است . سونی ، استريو را در ژاپن معرفي كرد. اولين ضبط و پخش ويدئو خانگي را لابراتوارهای این شرکت ساختند . سيستم ترينيترون و روش تازه تزريق تصوير رنگي در لامپ تصويري را سونی اختراع کرد . مخترع فلاپي 3/5 اينچ قدیمی رايانه ، ابداع این شرکت بود به وسيله دوربينهاي ويدئوئي دستي و دستگاههاي پخِش ويدئوئي، جمع آوري اطلاعات و اخبار تلويزيوني را به طور انقلابي تغيير داد و در ساختن دوربين عكاسي بدون فيـــلم موويكا كه از سيستم ديسكتي استفاده مي كرد ، سونی یک پیش رو تمام عیار بود . دستگاه های فیلمبرداری 8 میلیمتری که اکنون میلیون ها نفر در اقصی نقاط جهان ، شیرین ترین خاطرات خود را توسط آن به تصویر می کشند ، ابداع شرکت سونی بود . بنیانگذار سونی ، به نقل از پدرش می گوید :

پدرم عادت داشت بگويد كه تمام ثروت جهان نمي تواند به شخص آموزش و فرهنگ بدهد مگر اينكه شخص خود تصميم بگيرد كه بنشيند و سخت مطالعه و تحصيل كند.

آكيو موريتا»(AKIO MORITA) در 26 ژانویه سال 1921 در شهرناگوياي ژاپن از خانواده اي مقتدر و متمول زاده شد. با آنكه پدرش انتظار داشت او به عنوان فرزند بزرگ خانواده پاي در راه او گذارد و تجارتخانه او را در حرفه صنايع نوشيدني اداره كند اما «آكيو» از همان كودكي به وسايل الكتريكي و صوتي علاقه مند بــــود و مي خواست بداند اشياء چگونه كار مي كنند. روياي او ساخت يك گرامافون الكتريكي بود. به همين دليل رشته فيزيك را در دانشگاه اوزاكا برگزيد. پس از فراغت از تحصيل و در بحبوحه جنگ جهاني دوم كه ژاپن درگير جنگ بود به عنوان افسر نيروي دريايي در دفتر فناوري، كار بـــرروي تكميل دستگاهها و سلاحهاي حرارت ياب و ادوات هدف گير شبانه را آغاز كرد. در همان جا بود كه با مهندس تيزهوشي به نام ماسارو ايبوكا (MASARU IBUKA) آشنا شد. ايبوكا نابغه اختراع بود و در همان زمان شركتي را به نــام «ابزار دقيق ژاپن» تاسيس كرده و آمپلي فاير نيرومندي ساخته بود كه مي توانست آشفتگي جريان مغناطيسي در عماق آب را براي زيردريائيها اندازه گيري كند.
پس از بمباران اتمي ژاپن در سال 1945 و پايان يافتن جنگ، موريتا به شهر خود ناگويا برگشت و ايبوكا نيز با هفت كارمند خود كه از شركت قبلي به همراه آورده بود در ساختماني كهنه و خالي و نيمه ويرانه در توكيو شركت جديدي را تاسيس كرد. موريتا پس از مدت كوتاهي براي تدريس به توكيو آمد واطلاع يافت كه دوست و همكار او ايبوكا سلسله مقالاتي را در زمينه دستگاههاي الكتريكي در روزنامه معروف ژاپني «آساهي» مي نويسد و شركتي را تاسيس كرده است. او به ملاقات دوستش شتافت و تصميم گرفت به صورت نيمه وقت و پس از مدت كوتاهي تمام وقت به او بپيوندد و با همفكري يكديگر شركت جديد خود را تاسيس كند. ايبوكا 38 ساله و موريتا 25 ساله در سال 1946 شركت را با نام «شركت مهندسي مخابرات توكيو»(TOTSUKO) با 500 دلار سرمايه (190.000 ين) و 20 نفر تاسيس كردند. محل فعاليت شركت طبقه سوم يك ساختمان نيمه مخروبه در منطقه منهدم شده اي قرار داشت كه تمامي ديوارهاي بتوني آن شكافهاي عميق برداشته بود. بدين ترتيب سنگ بناي شركت عظيم سوني به همت دو انسان سخت كوش با فعاليت تعمير راديو گذاشته شد. 12 سال بعد و پس از دستيابي به موفقيتهاي پي درپي در كار برروي محصولات الكتريكي و عرضه فرآورده هاي صوتي و تصويري نظير پلوپز برقي، ولت متر، بالش برقي، ضبط صوت، راديو، تلويزيون و ويدئو، شركت به نام «سوني» تغيير نام داد. موريتا در سال 1953 اولين سفر خود را به آمريكا و اروپا انجام داد و كمي بعد با فكر گسترش صادرات و كسب و كار سوني به ماوراء مرزهاي ژاپن و بويژه آمريكا، به همراه خانواده خود به نيويورك رفت و در سال 1960 شركت سوني آمريكا را تاسيس كرد. اولين راديوي ترانزيستوري جهان (TR-55) در سال1956 توسط شركت ساخته شد و سال بعد كوچكترين راديوي ترانزيستوري جيبي(TR-63) با ابعاد32 ×71×112 ميليمتر و قيمت 13800 ين عرضه گرديد. البته اين راديو كمي بزرگتر از جيب معمولي پيراهن بود و لذا موريتا پيراهني با جيب بزرگتر براي خود تهيه كرده بود كه بتواند عنوان جيبي را براي آن اثبات كند قيمت صادراتي اين راديو39/95 دلار بود. اولين تلويزيون ترانزيستوري مدل 8 اينچي(TV8-301) در سال 1959 و كوچكترين و سبك ترين تلويزيون (TV5-303) در سال 1962 و بالاخره تلويزيونهاي رنگي كروماترون در سال 1964 و ترنيترون در سال 1968 ساخته و عرضه گرديد.

شمارش تعداد محصولاتي كه اين شركت از آغاز تاسيس تاكنون ابداع و به بشريت عرضه داشته مشكل است و علاوه بر مواردي كه برشمرده شد، ويدئو، ديسك فشرده، فلاپي ديسك، نوارهاي ويدئوئي بتاماكس، واكمن، تلويزيون دستي كوچك، پخش استريو، دوربينهاي فيلمبرداري 8 ميليمتري، دوربينهاي عكاسي و دهها اختراع ديگر را شامل مي شود.
در مدت همكاري اين دو يار باوفا، ايبوكا انرژي خود را بر روي انجام تحقيقات فناوري و توسعه محصول متمركز كرد و موريتا دست به گسترش سوني در مناطق مختلف دنيا، جهاني سازي شركت و توجه به مسائل مالي، توسعه منابع انساني و ورود به دنياي نرم افزار زد. موريتا پيشتاز طرح ايده جهاني شدن شركتها بود و براي گسترش شركت خود به بسياري نقاط دنيا رفت وآمد مي كرد. او شناخته شده ترين ژاپني در آمريكاست كه جوايز متعددي را دريافت كرده است.
توانايي او در مطالعه و شناخت دو فرهنگ شرقي و غربي و تركيب جنبه هاي خوب آن با يكديگر شگفت انگيز بود.
موريتا در سال 1959 عنوان نايب رئيس سوني را داشت و در سال 1971 به رياست سوني رسيد و تا سال 1994 كه به عنوان رياست افتخاري سوني بازنشسته شد در سمتهاي مختلف رياست، مديريت عامل و رياست هيئت مديره فعاليت كرد. ايبوكا دوست و همكار او در بنيانگذاري شركت در سال 1997 درگذشت. چهارسال قبل از آن، موريتا به هنگام بازي تنيس دچار حمله قبلي شد و تا سال 1999 كه در 78 سالگي جهان را وداع گفت صندلي چرخدار سوار مي شد. موريتا مسير زندگاني و نظرات و افكار خود را در زمينه كسب و كار صنعت الكترونيك و فناوري برتر در كتابي به نام «ساخت ژاپن» در معرض استفاده همگان قرار داده است. همت والاي او و دوست و همكار و همراهش ايبوكا، از خاكسترهاي ويرانه هاي جنگ جهاني دوم، شركتي جهاني را پديد آورد كه رهبري بلامنازع اختراعات پي درپي و عرضه محصولات و وسايل الكترونيكي صوتي و تصويري و فناوري اطلاعات را در اختيار خود گرفت و در سال 2003 با 161100 نفر كارمند، فروش 62 ميليارد دلاري را به دست آورد


                           

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 19:34  توسط omid  | 

                                                       

نوکیا یک شرکت چند ملیتی در حوزه ارتباطات می‌باشد که روی نقاط کلیدی مخابرات سیمی‌و بی‌سیم تمرکز کرده ‌است. هم‌اکنون نوکیا بزرگ‌ترین سازنده تلفن‌همراه در جهان است که بیش از۳۰ درصد از بازار موبایل را در اختیار دارد. همچنین این شرکت لوازم و تجهیزات جانبی ارتباطات بی‌سیم و تلفن‌های ثابت را نیز تولید می‌کند.

در سال ۱۸۶۵ یک شرکت تبدیل چوب به ورقه‌های کاغذ توسط «کنت فردریک آیدستام» در شهر تامپر در جنوب غربی فنلاند تاسیس شد.
او تجربه کافی در این زمینه تجاری نداشت. بنابراین با متقاعد کردن کارگران کارخانه به نشان دادن فرآیندها، تکنولوژی را از آنها فرا گرفت. مالک کارخانه تکنولوژی این صنعت را برای مدت چند سالی به عنوان یک راز بزرگ پنهان کرده بود و زمانی که این مساله را دید، فردریک را بیرون کرد، اما آیدستام آنچه را که می‌خواست دیده بود و زمانی که به فنلاند برگشت کارخانه تولید کاغذ خودش را بنا کرد.
بعدها شرکت به شهرک نوکیا کنار رود «نوکیانویرتا» که بهترین منبع تولید نیروی آبی است، تغییر مکان داد. واژه نوکیا از رود جاری در مرکز شهر نشات می‌گیرد. نام خود رود از کلمه قدیمی‌فنلاندی به معنی جانور خزدار تیره رنگ که تقریبا شبیه راسو یا سمور می‌باشد و در آن محل زندگی می‌کرده، گرفته شده است.
بعد از گذشت چند سال فردریک با ثبت شرکت نوکیا، اختراعش یعنی خمیر چوب را در سال ۱۸۶۷ در نمایشگاه چوب پاریس عرضه کرد و یک مدال برنز جایزه گرفت. بعد از این مساله همه نوکیا را می‌شناختند. بنابراین آیدستام به تمامی‌ محصولات، برچسب نوکیا زد و زمانی که بعد از چند سال این شرکت شروع به ارائه محصولات جدیدی کرد؛ هنوز همین برچسب را روی همه محصولات می‌زد.
شرکت نوکیا فعالیت‌هایش را در زمینه لاستیک در اوایل قرن بیستم آغاز کرد و بعدها به چند بخش از جمله تولید محصولات کاغذی، دوچرخه و تایر اتومبیل، کفش، رایانه‌های شخصی، کابل‌های ارتباطی، تلویزیون، لوازم برقی، باتری، آلومینیوم و .. تقسیم شد.
زمینه ورود نوکیا به بازار فعلی با تشکیل بخش الکترونیک در قسمت کابل‌ها در سال ۱۹۶۰ ایجاد شد. در سال ۱۹۶۷ این بخش به قسمت جداگانه تبدیل شد و شروع به تولید لوازم مخابرات کرد. در سال ۱۹۷۰، نوکیا با ساختن یک سوئیچ دیجیتال تلفن، بیشتر در زمینه مخابرات درگیر شد و ۱۰ سال بعد با تولید یک سری از کامپیوترهای شخصی به نام میکرومیکو به عرصه کامپیوتر وارد شد. گرچه این قسمت بعد‌ها زیرمجموعه فوجیتسو شد.
در همان سال‌ها شبکه تولید تلفن و وسایل مخابراتی نوکیا مجزا شد و اسم آن به ارتباطات از راه دور دنیا تغییر یافت و سپس سیستم پیام رسانی برای وزارت دفاع فنلاند را گسترش داد.
سپس در ۱۹۷۱ گوشی ARP به تولیدات این شرکت اضافه شد. در سال ۱۹۷۹ ادغام با کمپانی «سالورا اوی» منجر به تاسیس موبیرا اوی شد. موبیرا شروع به گسترش موبایل برای شبکه استاندارد کرد و در سال ۱۹۸۲ اولین تلفن قابل استفاده داخل اتومبیل با وزن ۸/۹ کیلوگرم توسط نوکیا تولید شد.
سپس در سال ۱۹۸۴ اولین تلفن قابل حمل به نام «تاکمن موبیرا» با وزنی کمتر از ۵ کیلوگرم و بعد از آن اولین گوشی موبایل با وزنی در حدود ۸۰۰ گرم با نام «موبیرا سیتیمن» توسط نوکیا ارائه شد. در سال ۱۹۸۷ نوکیا یکی از گوشی‌های همراه اولیه دنیا را معرفی کرد.
در دهه ۱۹۸۰ بخش‌های تولیدی جدیدی به این شرکت افزوده شد، به طوری‌که در سال ۱۹۸۸ این شرکت یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان تلویزیون و بزرگترین شرکت IT در اروپای شمالی بود.
تلفن‌همراه نوردیک اولین گوشی استاندارد تلفن دنیا به عنوان رومینگ بین‌المللی شناخته شد و نزدیک کردن شرکت به استاندارد جی‌اس‌ام (سیستم اصلی ارتباط موبایلی)، تجارت ارزشمندی برای نوکیا بود. جی‌اس‌ام یک استاندارد دیجیتال بود که در دهه ۱۹۹۰ به صنعت تلفن دنیا وارد و اوایل سال ۲۰۰۶ با بیش از ۲ میلیارد موبایل درکل دنیا بر بازار چیره شد. اولین تلفن تجاری با به کارگیری سیستم جی‌اس‌ام در شبکه دنیا در سال ۱۹۹۱ در هلسینگ سینس به وسیله هری هولکری، نخست وزیر فنلاند افتتاح شده بود.
نوکیا به عنوان تولیدکننده تکنولوژی مخابراتی رادیویی موبایل ارتش شناخته می‌شد و در بحران شدید اقتصادی اوایل دهه ۱۹۹۰ قسمت ارتباطات راه دور و تلفن‌همراه عامل پیروزی شرکت نوکیا بود. در مه ‌۱۹۹۲ شرکت تصمیم به سرمایه‌گذاری عمده در ارتباطات تلفنی گرفت.
اکنون نوکیا، با حدود ۱۲۵۰۰۰ کارمند در سراسر جهان پنجمین شرکت با ارزش دنیا و بزرگ‌ترین کمپانی فنلاندی است که یک سوم بازار بورس هلسینکی را در دست دارد و با بالا بردن ارزش پول فنلاند گاهی به فنلاند، «نوکیا لند» نیز گفته می‌شود. این شرکت در سال گذشته میلادی درآمدی بالغ بر ۴۰ میلیارد یورو داشت و سود عملیاتی آن از یک میلیارد یورو تجاوز می‌کند. مراکز تحقیقات نوکیا در سراسر جهان قرار دارند، ولی ساختمان اصلی نوکیا در شهر اسپو، جایی نزدیک به هلسینکی؛ پایتخت فنلاند قرار دارد

بعدها شرکت به شهرک نوکیا کنار رود «نوکیانویرتا» که بهترین منبع تولید نیروی آبی است، تغییر مکان داد. واژه نوکیا از رود جاری در مرکز شهر نشات می‌گیرد. نام خود رود از کلمه قدیمی‌فنلاندی به معنی جانور خزدار تیره رنگ که تقریبا شبیه راسو یا سمور می‌باشد و در آن محل زندگی می‌کرده، گرفته شده است.بعد از گذشت چند سال فردریک با ثبت شرکت نوکیا، اختراعش یعنی خمیر چوب را در سال ۱۸۶۷ در نمایشگاه چوب پاریس عرضه کرد و یک مدال برنز جایزه گرفت. بعد از این مساله همه نوکیا را می‌شناختند. بنابراین آیدستام به تمامی‌ محصولات، برچسب نوکیا زد و زمانی که بعد از چند سال این شرکت شروع به ارائه محصولات جدیدی کرد؛ هنوز همین برچسب را روی همه محصولات می‌زد.شرکت نوکیا فعالیت‌هایش را در زمینه لاستیک در اوایل قرن بیستم آغاز کرد و بعدها به چند بخش از جمله تولید محصولات کاغذی، دوچرخه و تایر اتومبیل، کفش، رایانه‌های شخصی، کابل‌های ارتباطی، تلویزیون، لوازم برقی، باتری، آلومینیوم و .. تقسیم شد.زمینه ورود نوکیا به بازار فعلی با تشکیل بخش الکترونیک در قسمت کابل‌ها در سال ۱۹۶۰ ایجاد شد. در سال ۱۹۶۷ این بخش به قسمت جداگانه تبدیل شد و شروع به تولید لوازم مخابرات کرد. در سال ۱۹۷۰، نوکیا با ساختن یک سوئیچ دیجیتال تلفن، بیشتر در زمینه مخابرات درگیر شد و ۱۰ سال بعد با تولید یک سری از کامپیوترهای شخصی به نام میکرومیکو به عرصه کامپیوتر وارد شد. گرچه این قسمت بعد‌ها زیرمجموعه فوجیتسو شد.در همان سال‌ها شبکه تولید تلفن و وسایل مخابراتی نوکیا مجزا شد و اسم آن به ارتباطات از راه دور دنیا تغییر یافت و سپس سیستم پیام رسانی برای وزارت دفاع فنلاند را گسترش داد.سپس در ۱۹۷۱ گوشی ARP به تولیدات این شرکت اضافه شد. در سال ۱۹۷۹ ادغام با کمپانی «سالورا اوی» منجر به تاسیس موبیرا اوی شد. موبیرا شروع به گسترش موبایل برای شبکه استاندارد کرد و در سال ۱۹۸۲ اولین تلفن قابل استفاده داخل اتومبیل با وزن ۸/۹ کیلوگرم توسط نوکیا تولید شد.سپس در سال ۱۹۸۴ اولین تلفن قابل حمل به نام «تاکمن موبیرا» با وزنی کمتر از ۵ کیلوگرم و بعد از آن اولین گوشی موبایل با وزنی در حدود ۸۰۰ گرم با نام «موبیرا سیتیمن» توسط نوکیا ارائه شد. در سال ۱۹۸۷ نوکیا یکی از گوشی‌های همراه اولیه دنیا را معرفی کرد.در دهه ۱۹۸۰ بخش‌های تولیدی جدیدی به این شرکت افزوده شد، به طوری‌که در سال ۱۹۸۸ این شرکت یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان تلویزیون و بزرگترین شرکت IT در اروپای شمالی بود.تلفن‌همراه نوردیک اولین گوشی استاندارد تلفن دنیا به عنوان رومینگ بین‌المللی شناخته شد و نزدیک کردن شرکت به استاندارد جی‌اس‌ام (سیستم اصلی ارتباط موبایلی)، تجارت ارزشمندی برای نوکیا بود. جی‌اس‌ام یک استاندارد دیجیتال بود که در دهه ۱۹۹۰ به صنعت تلفن دنیا وارد و اوایل سال ۲۰۰۶ با بیش از ۲ میلیارد موبایل درکل دنیا بر بازار چیره شد. اولین تلفن تجاری با به کارگیری سیستم جی‌اس‌ام در شبکه دنیا در سال ۱۹۹۱ در هلسینگ سینس به وسیله هری هولکری، نخست وزیر فنلاند افتتاح شده بود.نوکیا به عنوان تولیدکننده تکنولوژی مخابراتی رادیویی موبایل ارتش شناخته می‌شد و در بحران شدید اقتصادی اوایل دهه ۱۹۹۰ قسمت ارتباطات راه دور و تلفن‌همراه عامل پیروزی شرکت نوکیا بود. در مه ‌۱۹۹۲ شرکت تصمیم به سرمایه‌گذاری عمده در ارتباطات تلفنی گرفت.اکنون نوکیا، با حدود ۱۲۵۰۰۰ کارمند در سراسر جهان پنجمین شرکت با ارزش دنیا و بزرگ‌ترین کمپانی فنلاندی است که یک سوم بازار بورس هلسینکی را در دست دارد و با بالا بردن ارزش پول فنلاند گاهی به فنلاند، «نوکیا لند» نیز گفته می‌شود. این شرکت در سال گذشته میلادی درآمدی بالغ بر ۴۰ میلیارد یورو داشت و سود عملیاتی آن از یک میلیارد یورو تجاوز می‌کند. مراکز تحقیقات نوکیا در سراسر جهان قرار دارند، ولی ساختمان اصلی نوکیا در شهر اسپو، جایی نزدیک به هلسینکی؛ پایتخت فنلاند قرار دارد

                   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 19:25  توسط omid  | 

استیون پاول جابز (Steve Jobs) متولد ۲۴ فوریه ۱۹۵۱ مدیر ارشد عملیاتی شرکت رایانهای اپل و یکی از چهرههای پیشرو در صنعت رایانه است. او (به همراه استیو وزنیاک Steve Wozniak) یا بنیان گذاشتن شرکت اپل در سال ۱۹۷۶ و ارائهٔ رایانهٔ اپل II و برای مورد پسند عام قرار گرفتن مفهوم رایانهٔ خانگی کمک بسیار کرده است.

بعدها، او یکی از اولین افرادی بود که به ارزش تجاری بالقوهٔ رابط گرافیکی کاربر و موشوارهای که در مرکز تحقیقات شرکت زیراکس در پالوآلتو ساخته شده بود، آگاه گشت و بر افزوده شدن این فناوریهای نوین به رایانهٔ اپل مکینتاش نظارت کرد. امروزه، بهعنوان مدیر ارشد عملیاتی شرکت اپل، جابز به نجاتدهنده اصلی این شرکت معروف شده است. خصوصاً پس از به نتیجه رسیدن ایدهای که وی اصرار و علاقهای شخصی به آن داشته است؛ آی پاد. همچنین او نائبرئیس و مدیرعالم استودیوی پویانمائی پیکسار نیز هست. این شرکت یکی از شرکتهای پیشرو در زمینهٔ تولید محصولات سینمائیای است که از پویانمائی رایانهای استفاده میکنید.

در ۲۴ ژانویه ۲۰۰۶، شرکت والت دیزنی اعلام کرد که در مورد خرید شرکت پیکسار به قیمت ۷,۴ میلیارد دلار (به شکل سهام در دیزنی) به توافق رسیده است. انتظار میرود که انجام مراحل این معامله تا تابستان سال ۲۰۰۶ به اتمام رسد. این تراکنش بینشرکتی، استیو جابز را که عمدهترین سهامدار پیکسار (با ۵۱ ردصد کل سهام) است، به بزرگترین سهامدار حقیقی شرکت دیزنی (با حدود ۶ درصد کل سهام این شرکت) تبدیل مینماید. او همچنین در هیئتمدیرهٔ این شرکت نیز حضور خواهد یافت.

● سالهای ابتدائی زندگی

او فرزند ”جوآنی سیمپسون“ و پدری سوری بهنام ”عبدالفتاح (”جان“) جَندَلی“، استاد دانشگاه در زمینهٔ علوم سیاسی، است. او در شهر گرینبِی در ایالت ویسکانسین ایالات متحده به دنیا آمد. بهدلیل اینکه پدر و مادر او زوجی ازدواج نکرده بودند و در آن زمان داشتن فرزند برای چنین زوجی از نظر جامعه قابل قبول نبود، استیون پاول برای پذیرفتن به فرزندخواندگی از سوی زوجی دیگر معرفی شد. خیلی زود پس از تولد، زوج دیرگی بهنام ”پاول و کلارا جابز“ از اهالی شهر مانین ویو در سانتاکلارای کالیفرنیا، او را به فرزندی پذیرفتند.

این زوج وی را ”استیون پاول“ نام گذاشتند. پدر و مادر اصلی او بعدها ازدواج کردند و خواهر تنی جابز را به دنیا آوردند. وی مونا سیمپسون نام دارد و رماننویس است. ازدواج پدر و مادر تنی جابز چند سال بعد با طلاق پایان گرفت. تا به امروز جابز از اینکه پاول و کلارا جابز را والدین ناتنیاش بخوانند، بیزار است و ترجیح میدهد که ایشان تنها بهعنوان ”والدین“ او خوانده شوند.

در سال ۱۹۷۲، جابز از دبیرستان ”هوستید“ در هشر کاپِرتینو در کالیفرنیا فارغالتحصیل شد و در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورِگُن ثبتنام کرد اما بعد از یک نیمسال تحصیلی انصراف داد. سالها بعد زمانی که در یک مراسم فارغالتحصیلی در سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استفورد سخنرانی میکرد گفت که حتی پس از انصرافش از ادامه تحصیل در کالج رید باز هم سر کلاسها - از جمله کلاسی درباره خوشنویسی حاضر میشده است. او در مورد این کلاس گفت: ”اگر گذر من به این یک کلاس در کالج نمیافتاد، مَک [رایانهٔ مکینتاش] هیچوقت قلمهای رایانهای متفاوت و دارای فاصلههای مناسب نسبی نمیبود“.

در زمستان ۱۹۷۴، او به کالیفرنیا بازگشت و به همراه استیو وزنیاک، حضور در جلسات ”انجمن رایانهٔ هوم بِرو“ را آغاز کرد. جابز شغلی بهعنوان یک تکنسین در شرکت آتاری، سازنده رایانه و دستگاه بازی رایانهای که آن روزها محبوب بود، یافت. در طی این دوران، این مسئله برای بعضی افراد علاقمند آشکار شده بود که با ایجاد تغییر اندکی در صدای نوعی سوتسونک که بهعنوان اسباببازی در جعبههای کورن فلکس موجود بود، شخص میتوانست فرکانسی ۲۶۰۰ هرتزی را ایجاد کند.

این فرکانس صوتی خاص نویع پیام صوتی استفاده شده جهت مسائل نظارت بر شبکهٔ تلفن شرکت ای تی و تی (AT&T) بود که با تقلید آن بهوسیله دمیدن سوت در گوشی تلفن، امکان انجام دادن مکالمات راه دور به شکل رایگان ممکن میشد. در سال ۱۹۷۴ جابز و وزنیاک برای مدت کوتاهی وارد کس بو کار تولید و فروش ”جعبهٔ آبی“ مبتنی بر این ایده شدند. با استفاده از این جعبه مکالمات راه دور رایگان ممکن میشد.

پس از سفر معنوی استیو به هند، وی با سری تراشیده و با جامهٔ سنتی هندی بر تن، به آمریکا بازگشت. او سر کار پیشیناش در آتاری بازگشت اما برای پیشگیری از ایجاد مزاحمت از سوی او برای دیگر کارمندان، تنها پس از ساعت کاری که طراحان دیگر رفته بودند میتوانست سر کارش بیاید. وظیفهٔ او ساختن یک صفحهٔ مدار الکترونیکی برای یک بازی شرکت آتاری - بهنام Breakout- بود. بر طبق گفتهٔ نولان بوشنل - بنیانگذار آتاری - جایزهای ۱۰۰ دلاری بهازاء هر تراشهای که در فرآیند طراحی از دستگاه اصلی حذف میشد داده میشد.

استیو که علاقه و دانش اندکی در طراحی صفحه مدارهای الکترونیکی داشت، با استووزنیاک قول و قراری گذاشت که اگر ”واز“ (Woz - مخفف Wozniak) بتواند صفحهٔ مداری با حداقل تعداد تراشهها طراحی کند، جایزهای که از آتاری دریافت میکنند را بین خودشان تقسیم نماید. این پروژه انجام شد و با وجود حیرت فراوان مسئولین آتاری، وزنیاک توانست که تعداد تراشههای استفادهشده در دستگاه نهائی را ۵۰ عدد کاهش دهد.

متأسفانه، وزنیاک طراحی را به حدی فشرده انجام داده بود که تولید دستگاه نهائی بر روی خط مونتاژهای آن دوران ممکن نبود با وجود این، جابز به وزنیاک گفت که آتاری تنها ۵۰۰ دلار جایزه پرداخت شده بود) و پیشنهاد کرد که وزنیاک نیمی زا آن را برای کاری که انجام داده بود بردارد. سالها بعد، زمانیکه استیو وزنیاک مبلغ واقعی جایزه را فهمید، نتوانست بر احساسات خود غلبه کند و گریست. او گفت که میخواسته است که لطفی در حق یک دوست خوب بکند و اگر جابز از او خواسته بود که آن کار را مجانی هم انجام دهد، فقط بهدلیل جالب بودن همکاری با آتاری و به خاطر خود بازی Breakout، حتماً انجامش میداد. اما در حالتی که پیش آمده بود، احساس میکرد که به او خیانت شده است.

استیو جابز بقیه آن مبلغ را رای آغاز شرکت اپل سرمایهگذاری کرد و آن دو در این شرکت سهیم شدند، اما دوستی آنان هیچگاه به شکل گذشته بازنگشت. البته خود وزنیاک در پاسخ به پرسشی در این باره گفته است که این مسئله آنقدر قدیمی است که میتوان آن را فراموششده دانست و او نیز مایل است آن را فراموش کند. بهعلاوه او گفته است که این مسئله ممکن است اشتباهی از سوی آتاری بوده باشد که بعدها آن مبلغ را ۵۰۰۰ دلار اعلام کردهاند.

در سال ۱۹۷۶، وقتی جابز ۲۱ ساله و وزنیاک ۲۶ ساله بودند، شکرت رایانهای اپل را در پارکینگ خانوادهٔ جابز، بنیان گذاشتند اولین رایانهٔ شخصیای که جابز و وزنیاک به بازار معرفی کردند اپل I نام داشت. قیمت این رایانه ۶۶۶ دلار و ۶۶ سنت بود.

در سال ۱۹۷۷، جابز و وزنیاک رایانهٔ اپل II را معرفی کردند که این رایانه به موفقیتی عظیم در بازار رایانههای خانگی تبدیل شد و شرکت اپل را به یکی از بازیگران صنعت در حال تولد رایانههای شخصی تبدیل کرد. در دسامبر ۱۹۸۰، شرکت رایانهای اپل به شرکت سهامی عام تبدیل شد و با شاخص ابتدائی عرضهٔ عمومی (IPO) بالائی که کسب نمود، قدرت و نفوذ جابز بیش از پیش افزوده گشت. در همان سال، شرکت اپل، رایانهای اپل III را معرفی کرد که این رایانه با موفقیت کمتری در بازار مواجه شد.

همزمان با رشد اپل، این شرکت جستجوئی را برای یافتن مدیران مستعد که بتوانند آن را در مدیریت توسعه و گسترش کمک کنند، آغاز کرد. در سال ۱۹۸۳، جابز با به چالش طلبیدن جای سکولی که یکی از مدیران پیسی کولا بود، او را تطمیع کرد که بهعنوان مدیر عامل اپل کار کند. جابز به او گفته بود: ”میخواهی که باقی زندگیات را صرف فروختن آب - شکر بگذرانی، یا میخواهی شانس این را داشته باشی که دنیا را عوض کنی؟“. در همان سال شرکت اپل، رایانهای اپل لیزا را معرفی کرد که با وجود پیشرفته بودن از نظر فناوری از بابت تجاری ناموفق از آب درآمد.

سال ۱۹۸۴ سال معرفی رایانهٔ مکینتاش بود. این رایانه اولین رایانهای بود که رابط گرافیکی کاربر داشت و از نظر تجاری به موفقیت دست یافت. تولید و توسعه مک توسط جف راسکین آغاز شده بود و گروه تولی و توسعه این رایانه در اپل تحتتأثیر فناوریای بودند که توسط آزمایشگاههای زیراکس در پالوآلتو تولید شده بود ولی هنوز به شکل تجاری ارائه نشده بود. موفقیت رایانهٔ مکینتاش شرکت اپل را متقاعد کرد که تولید رایانهٔء اپل II را به نفع خط تولید جدید مکینتاش متوقف کند که این مسئله تا به امروز ادامه یافته است.

● جدائی از اپل و بنیانگذاری شرکت نِکْسْت

در حالیکه جابز یکی از شخصیتهای پیشبرنده و رهبران معنوی اپل بود، منتقدین این مسئله را نیز مطرح کردهاند که او مدیری دمدمی مزاج و شلوغ بوده است. در سال ۱۹۸۵، پس از یک کشمکش بر سر قدرت در درون این شرکت، هیئتمدیره جابز را از مسئولیتهایش خلع کرد و او نیز از این شرکت استعفاء داد. با این تفاسیر باید توجه داشت که جابز بهدلیل سهامدار بودن در شرکت، رئیس هیئتمدیرهٔ شرکت باقی ماند.

پس از ترک اپل، جابز شرکت رایانهای دیگری را با نام نِکْسْت بنیان گذاشت. ”ایستگاه کاری نکست“ (یکی از اولین محصولات این شرکت) نیز مانند رایانهٔ لیزا از نظر فناوری پیشرفته بود اما بهدلیل هزینههای بالای فناوری، هیچوقت قادر به ورود به جریان اصلی بازار نشد. برای کسانیکه میتوانستند هزینههای بالا را بپردازند خدمات این شرکت مطلوب بود و معمولاً پس از ارائه شدن به بازار باعث پیروی دیگر شرکتها در آن زمینهٔ خاص نیز میگشت.

بهعنوان مثال یکی از مهمترین موفقیتهای این شرکت سامانهٔ تولید و توسعهٔ نرمافزار مبنی بر روشهای شیءگرا بوده است. جابز معمولاً برای بازاریابی محصولات نکست به حوزههای دانشگاهی و علمی روی میآورد. چرا که فناوریهای نو موجود در این محصولات بدیع و آزمایشی بودند (و هنوز به شکل نهائی و بالغ نرسیده بودند). از این محصولات میتوان به هستهٔ ماخ (Mach Kemel)، ترانهٔ پردازش سیگنال دیجیتال (DSP) و پورت اینترنت توکار (Built-in) اشاره کرد.

رایانهٔ تکست کیوپ (Next Cube) پیادهسازی ایدهٔ فلسفی جابز دربارهٔ یک رایانهٔ ”بین شخصی“ (Interpersonal) بود که بهنظر او بهعنوان قدم بعدی پس از رایانههای ”شخصی“ مطرح میشد. این ایده به این معنا بود که اگر رایانه ارتباط افراد با یکدیگر و همکاری و همفکری را به سادگی ممکن میساخت، بسیاری از مشکلاتی که رایانههای - شخصی - ناتوان از حل آنها بودند، حل میشد.

پیش از این جابز بهدلیل در نظر نگرفتن امکانات ارتباط با شبکه در رایانهٔ مکینتاش بسیار نقد شده بود و اکنون سعی میکرد که آن اشتباه را تکرار نکند. در زمانیکه رایانه برای اکثر افراد معنی متن سادهٔ رایانهای را داشت جابز با علاقهٔ فراوان سامانهٔ رایانامهای تکست - نکست میل - را بهعنوان نمونهای از فلسفهٔ - بینشخصیاش- به نمایش گذاشت. این سامانه از اولین سامانههائی بود که امکانات قرار دادن نگارههای قابل لیک و قابل نمایش بر روی تمام رایانهها در متن رایانه را در خود داشت.

جابز شرکت نکست را با وسواس کمال و عالی بودن به هر بهاء ممکن اداره میکرد. این توجه فراوان به جزئیات در نهایت باعث نابودی بخش سختافزار این شرکت شده اما از سوی دیگر، به دنیا نشان داد که جابز میتواند یک رایانهٔ مکینتاش را طراحی کند که از نمونهٔ اصلیاش (که توسط اپل طراحی و ساخته شده بود) بهتر باشد. جعبهٔ رایانهٔ نکست کیوپ از فلز منیزیم بود که با لیزر برش داده میشد، در دید عموم نمونهای از تلاش برای رسیدن به کمال به هر بهائی ذکر میشود.

همانطور که جابز در اپل به آیبیام حمله میکرد، در زمان مدیریت شرکت نکست هم آغاز به سرزنش شرکت سان مایکرو سیستمز بهعنوان رقیبی بزرگ، نمود. بعدها، پس از تعطیل شدن بخش سختافزار شرکت نکست، جابز و اسکات مکنیلی از مدیران سان مایکرو سیستمز، محصولی مشترک با نام اُپن اِستپ را ارائه کردند. با وجود اینکه کتابهای تاریخی، زمان کوتاهی که جابز مدیریت نکست را بهعهده داشت بهطور غلوآمیز و اغراقشدهای درخشان توصیف میکنند، ولی آثار و نتایج مدیریت وی بر این شرکت دو رویداد عظیم را برای جهان رایانه به ارمغان آورد:

۱) وب جهان پهنا، تیم برنرزلی در مرکز تحقیقات هستهای اروپا (CERN)، سامانهٔ اصلی وب جهان پهنا را بر روی یک ایستگاه کاری رایانهٔ نکست ایجاد کرد. تأکید جابز بر این نکته که افراد عادی هم باید بتوانید برنامههای کاربردی ”پراهمیت“ (Mission-Critica) بنویسند، بنیان برنامهای کاربردی بهنام ”سازندهٔ رابط کاربر“ (Interface Builder) گشت که برنرزلی با استفاده از آن نتوانست برنامهای با نام (WorldWideWeb ۱.۰) را بنویسد.

۲) بازگشت شرکت رایانهای اپل. اتکاء اپل به نرمافزارهای کهنه و سوءمدیریت درونی در شرکت بهخصوص در مورد ناتوانی آن برای انتشار نسخهای به روز سان عمده برای سیستم عامل رایانههایش، در اوایل و میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ میلادی این شرکت را به ورشکستگی نزدیک نمود. ایدههای مترقی جابز در مورد تکیه کردن به بنیانهای یونیکس در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی جاهطلبی بزرگی پیش نبود و حتی نوعی بازگشت به عقب محسوب میشد. اما این انتخاب در نهایت شالودهٔ محکم و بسطپذیری برای یک سیستم عامل گشت. بعدها، اپل از این روش استفاده کرد و تحت رهبری جابز تولید دوباره را تجربه نمود.

فناوریهای تولیدی شرکت نکست نیز به پیشرفت بسیاری از فناوریهای دیگر مانند برنامهنویسی شیءگرا، نمایش پست اسکریپت و دستگاههای نور مغناطیسی کمک نمود.

۳) بازگشت به اپل

۴) در سال ۱۹۹۷ (میلادی)، اپل شرکت نکست را به قسمت ۴۰۲ میلیون دلار خرید و جابز به شرکتی که خود تأسیس کرده بود بازگشت. در سال ۱۹۹۷ یا از بین رفتن اطمینان هیئتمدیره به جیل آملیو مدیر ارشد عملیاتی اپل در آن زمان، جابز مدتی بهعنوان مدیر موقت برگزیده شد. بههنگام بازگشت به اپل و بهدست گرفتن مجدد رهبری این شرکت جابز از عنوان "iCED" که در آن CEO در زبان انگلیسی مخفف ”مدیر ارشد عملیاتی“ است، استفاده کرد. در ماه مارس سال ۱۹۹۷ جاز بهطور ناگهانی تعدادی از پروژهها مانند اپل نیوتن، سایبر داگ و اُپن داک را لغو کرد. در ماههای بعدی، بسیار از کارمندان دچار این ترس شدند که در صورت برخورد کردن به جابز در آسانسور شرکت ”ممکن است وقتی در آسانسور باز میشود بیکار شوند. واقعیت این بود که تعداد افرادی که عذرشان توسط اسیو از شرکت خواسته میشد اندک بود، ولی چند نفر قربانی کافی است تا ترس به دل کل اهالی شرکت بیفتد“.

۵) با خریدن شرکت نکست توسط اپل، اکثریت فناوریهای آن نیز به محصولات اپل راه یافت و از میان آنها ”نکست استپ“ از همه قابلتوجهتر است که در طول زمان رشد یافته و به مَک او اِس تِن تبدیل شده است. اپل تحت رهبری جابز با معرفی رایانهٔ آی مَک فروشاش را به شکل قابل توجهی افزایش داد. از آن زمان، طراحی جذاب و معروفیت نام اپل محصولات این شرکت را محبوب ساخته است.

در سالهای اخیر، این شرکت با گسترش در حیطههای مختلف مواجه بوده است. با معرفی دستگاه قابل حمل پخش موسیقی آیپاد، نرمافزار موسیقی دیجیتال آی تیونز و فروشگاه موسیقی آی تیونز، شرکت اپل تاخت و تازی در زمینهٔ دستگاههای شخصی الکترونیکی و موسیقی بر خط به راه انداخته است. همراه با قدرت بخشیدن به نوآروری، جابز به کارمندانش گوشزد میکند که ”هنرمند واقعی بستهبندی و ارسال میکند“ (Real artists ship) که منظور او از این حرف این است که تحویل محصول کارا در زمان مشخص شده همانقدر مهم است که نوآوری و طراحی محشر اهمیت دارند.

جابز سالها است با حقوق یک دلار در سال برای اپل کار میکند و این باعث شده است که نام او بهعنوان ”کمحقوقترین مدیر ارشد عملیاتی“ در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شود. در سخنرانی افتتاحیهٔ نمایشگاه ”مک ورلد اکسپو“ در سانفرانسیسکو، حذف عنوان ”موقت“ از عنوان اداری جابز اعلام شد. با وجود اینکه حقوق فعلی او در اپل به شکل رسمی همان مقدار یک دلار در سال باقی مانده است، او تعدادی هدیهٔ پربهاء از طرف هیئتمدیرهٔ شرکت دریافت کرده است. از جمله این هدایا میتوان به یک هواپیمای جت ۹۰ میلیون دلاری و کمتر از ۳۰ میلیون سهام شرکت اشاره کرد که اولی در سال ۱۹۹۰ و دومی در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ به او اعطاء شدهاند. بنابراین با وجود حقوق یک دلار در سال، از زحمات او در این شرکت بهخوبی قدردانی شده است.

جابز برای توانائیهای خارقالعادهاش در بازاریابی و کسب رضایت مشتریان، همزمان تشویق و نقد شده است و حتی به این توانائیها، عنوان ”حوزهٔ تحریف حقیقت“ دادهاند که مخصوصاً در زمان سنخنرانیهای افتتاحیه در همایشها و نمایشگاههای مک ورلد بارز میشوند. این مسئله - حوزهٔ تحریف حقیقت - از جنبهای دیگر به قیمتگذاری غیررقابتی محصولات اپل (مانند قیمت بالای رایانهٔ G۴) و اتخاذ تصمیماتی خارج از نیازهای بازار (مانند حذف رایانههای خانوادهٔ مکینتاش) نیز اشاره دارد.

تمام تصمیمات جابز موافقت عام را کسب نکردهاند، بهعنوان مثال تلاشهای اپل برای بازاریابی محصولاتش در دههٔ ۸۰ میلادی با وجود کیفیت عالی فناوری برای خریداران سهام غریبه بود و آنها به خرید سهام شرکت ”آی بیام“ روی آوردند و سهام اپل با افت قیمت مواجه شد. بعدها نیز شرکت مایکروسافت با تولید و توسعهٔ رابط گرافیکی کاربر ویژهٔ خود، ویندوز، به سلطهٔ اپل بر این حیطه پایان داد.

در سال ۲۰۰۵ جابز در پاسخ به انتقاداتی پیرامون برنامههای ضعیف شرکت اپل در مورد بازیافت زبالههای الکترونیکی، در گردهمائی سالانهٔ اپل که در آوریل این سال در کاپرتینو برگزار شد، نسبت به این انتقادات مدافعین محیط زیست عکسالعملی تند نشان داد. در این جلسه زمانی که یکی از نمایندگان برنامههای سرمایهگذاری مسئولانهٔ اجتماعی از وی پرسید که به چه دلیل برنامههای شرکت اپل در مورد بازیافت نتوانسته است به سطح برنامههای شرکتهای دیگر رایانهای چون دل و اچپی برسد، جابز با ”چرت و پرت“ خواندن گلایههای مدافعین محیط زیست، منتقد مذکور را از میدان به در کرد.

با وجود این، چند هفتهٔ بعد اپل اعلام کرد که آیپادهای خراب که باید بازیافت شوند را به رایگان از طریق فروشگاههای خردهفروشیای جمعآوری خواهد کرد. جمعیتی فعال در زمینهٔ بازیافت زبالههای الکترونیکی که با نام ”Computer TakeBack Campaign“ مشهور است، به این تصمیم شرکت اپل با برافراشتن پرچمی به یک هواپیمای در حال پرواز بر فراز محل برگزاری مراسم فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه استانفورد - که سخنران افتتاحیهٔ آن جابز بود - عکسالعلم نشان داد. روی پارچهٔ بستهشده به هواپیما نوشته شده بود: ”استیو! بازیگر کوچکی نباش. همهٔ زبالههای الکترونیکی را بازیافت کن!“ (Steve - Don&#۰۳۹;t be a mini - Player recycle all e-waste).

● پیکسار و دیزنی

در سال ۱۹۸۶ جابز و اِدوین کَتمول با همراهی هم استودیوی پویانمائی پیکسار را بنیان نهادند. این شرکت که در زمینهٔ پویانمائی رایانهای فعالیت میکند در کالیفرنیا قرار دارد. این شرکت حولبخش گرافیک رایانهای لوکاس فیلم شکل گرفت. این بخش را جابز به یکسوم قیمت مشخص شده به مبلغ ۱۰ میلیون دلار از جرج لوکاس خریده بود. پیکسار یک دهه بعد با ساخت فیلمهای پیشروئی مانند ”داستان اسباببازی“ معروف و موفق گردید. از آن زمان به بعد این شرکت فیلمهای پویانمائی دیگری مانند ”زندگی یک حشره“ (۱۹۹۸). ”داستان اسباببازی ۲“ (۱۹۹۹۹)، ”شرکت هیولاها“ (۲۰۰۱)، ”در جستجوی نیمو“ (۲۰۰۳) و ”اُعجوبهها“ (۲۰۰۴) را ساخته است که همهٔ آنها برندهٔ جوایزی بودهاند. سهام جابز در این شرکت هماکنون در حدود یک میلیارد دلار ارزش دارد. فیلم بعدی ساخته شده در این شرکت خودروه (Cars) نام دارد و در سال ۲۰۰۶ نمایش داده خواهد شد.

”در جستجوی نیمو“ و ”اُعجوبهها“ هر یک جایزهٔ بهترین فیلم پویانمائی از آکادمی اُسکار را دریافت کردهاند.

در ۲۴ ژانویه ۲۰۰۶ شرکت والت دیزنی - پخشکنندهٔ تمام فیلمهای پویانمائی ساخته شده توسط پیکسار، معاملهای را که برای خریدن پیکسار در جریان است، آشکار کرد. خبر این معامله که هنوز در جریان است، پس از تأیید هئیتمدیرهٔ شرکت دیزنی اعلام شد. بر طبق مفاد این معامله، ۷,۴ میلیارد دلار از سهام دیزنی را تشکیل خواهد داد. جابز، بهعنوان عمدهترین سهامدار پیکسار، پس از این معامله، بزرگترین سهامدار دیزنی خواهد شد که در حدود ۶ درصد از کل سهام این شرکت متعلق به او خواهد بود.

همچنین جابز در هیئتمدیرهٔ دیزنی عضویت خواهد یافت.

سهام جابز در دیزنی از سهام مدیر ارشد عملیاتی پیشین این شرکت آیزنر - که هنوز ۱,۷ درصد از سهام دیزنی را در دست دارد، بیشتر خواهد بود. مدیرعامل دیزنی - روی آی. دیزنی - (دارای حدود ۱ درصد سهام شرکت)، آیزنر را بهدلیل برخی مسائل از این شرکت اخراج نمود و بهنظر میرسد معاملهای خرید پیکسار به این مسئله سرعت بخشیده است.

هماهنگی این معامله باید با قوانین سازمانهای ناظر بر اجراء قوانین مربوط به ائتلاف شرکتها برای جلوگیری از ایجاد تراست (Anti Trust) که از قوانین تجاری کشور آمریکا است، بررسی گردد، اما پیشبینی میشود که از نظر قوانین مشکلی برای آن نباشد و انتظار میرود که پذیرفته شود.

● زندگی شخصی

جابز با ”لورن پاول“ در تاریخ ۱۸ مارس ۱۹۹۱ ازدواج کرده است و این زوج دارای سه فرزند هستند. همچنین، او دختری به نام ”لیزا بِرِنان جابز“ از نامزد سابقاش - ”کریس بِرِنان“ - که هیچوقت بهطور رسمی با هم ازدواج نکردند، دارد.

در کتاب ”دومین امید استیو جابز در راه موفقیت“ (The Second Coming of Steve Jobs) نویسندهٔ این کتاب - ”آلن دویْستْچمَن“ - راجع به ملاقاتهای عاشقانهٔ جابز با خواننده زن آمریکائی چون بائز مینوسید. دویستچمن با نقل قول آوردن از ”الیزابت هولمز“ که یکی از دوستان جابز در کالج رید بوده است، مینویسد: ”من اعتقاد داشتم که جابز بیشتر به این دلیل عاشق جون بائز شده که این زن زمانی معشوقهٔ (باب) دیلَن بوده است“.

در کتاب استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشتهٔ ”جِفری اس. یانگ“ و ”ویلیام اِل. سیمون“، نویسندگان به این مسئله اشاره میکنند که جابز ممکن بود با جون بائز ازدواج کند اگر سن بائز (۴۱ سال) در آن زمان باعث این نمیشد که امکان بچهدار شدن برای آنها وجود نداشته باشد. احتمالاً بائز و جابز دوست باقی ماندند. بائز در بخش سپاسگزاریهای کتاب خاطراتی که در سال ۱۹۸۷ با نام ”صدائی برای خواندن“ منتشر کرد، از جابز نام برده است.

جابز، برخلاف ادعای برخی، با وجود اینکه گوشت قرمز نمیخورد، گیاهخوار نیست، ولی گاهی غذایش از گوشت ماهی است.

در سال ۱۹۸۲ میلادی، جابز آپارتمانی را در سان ریموی نیویورک، جائی که شاهزاده خانم یاسمین آقاخان - دختر رینا هَی وُرث - هم آپارتمانی در آنجا دارد، خرید. این مجموعهٔ آپارتمانی در آن زمان و بیشتر محل کار و زندگی گروهی از افراد بود که به پیشرو و ترقیخواه معروف بودند. جابز، با کمک آی. ام. پی (معمار معروف چینی که یکی از موفقترین معماران قرن بستم نام گرفته است)، سالها وقت صرف کرد که این آپارتمان قرار گرفته در دو طبقهٔ فوقانی بُرج شمالی این مجتمع را بازسازی کند. اما با تمام این احوال، او و خانوادهاش هیچوقت به این آپارتمان نقل مکان نکردند و در نهایت بیست سال بعد آن را به خوانندهٔ گروه یوتو - بونو - فروخت.

در سال ۱۹۸۴ جابز یک عمارت مستعمراتی اسپانیائیها که ۱۶۰۰ متر مربع وسعت و ۱۴ اتاق خواب داشت را خرید. این عمارت بهدست جورج واشنگتن اسمیت طراحی شده و در وودساید، کالیفرنیا قرار دارد. جابز ده سال در این عمارت در حالت تقریباً بدون اثاثیه زندگی کرد و در سال ۱۹۹۸ جابز به بیل کلینتون اجازه داد که برای مدتی از آن استفاده کند (دختر کلینتون در انشگاهی در آن حوالی تحصیل میکرد). اما با وجود اینها ساختمان این عمارت بهدلیل بیتوجهی به وضعیت نامناسبی درآمده است. جابز که تصمیم به تخریب عمارت و ساخت خانهای کوچکتر روی آن زمین داشت، با مخالفتهائی از جانب علاقمندان حفظ میراث فرهنگی مواجه شد. در ژوئن ۲۰۰۴، شورای شهر وودساید به جابز اجازهٔ تخریب این ملک را داد مشروط بر اینکه به مدت یک سال آگهیهائی را منتشر کند تا مشخص گردد که کسی علاقمند به خرید و بازسازی این ساختمان هست یا خیر. تعدادی از اشخاص تمایل خود را به این مسئله اعلام کردهاند که در میان آنها میتوان به ریچارد پیونیکا - وکیل - اشاره کرد که پیش از این نیز تجربیاتی در زمینهٔ بازسازی املاک کهن داشته است.

در ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۴ جابز برای خارج کردن یک تومور از لوزالمعدهاش تحت عمل جراحی قرار گرفت. او به یکی از اشکال بسیار نادر سرطان لوزالمعده به نام ”تومور Slet cell neuroendocrine“ دچار شده بود که نیازی به شیمیدرمانی یا پرتودرمانی ندارد. در غیاب او، ”تیم کوک“، مسئول عملکرد و فروش جهانی شکرت اپل، کمپانی را اداره میکرد.

در سال ۲۰۰۵ میلادی، جابز در عکسالعمل به چاپ شدن یک زندگینامهٔ غیرتأیید شده توسط او بهوسیله انتشارات جان وایلی (بهنام ”استیو جابز؛ تمثال“ که قبلاً به آن اشاره شد) فروش تمام کتابهای چاپ شده توسط این انتشارات را در فروشگاههای خردهفروشی شرکت اپل ممنوع کرد.

در مصاحبهای با نام آنچه موش زمستان خواب گفت؛ چگونه پادفرهنگ دهه ۶۰ رایانههای شخصی را شکل داد در این کتاب، استیو جابز راجعبه این مسئله صحبت میکند که چگونه مصرف ال اس دی یکی از تأثیرگذارترین تجربههای زندگیاش بوده است.

● اختلافنظرها در مورد جابز

▪ راجع به شخصیت سلطهجو و متوقع استیو جابز بسیار صحبت و نوشته شده است و تعدادی زندگینامهٔ غیرتأیید شده توسط او نیز موجود است:

- قلمرو پادشاهی کوچک (The Little Kingdom) نوشتهٔ مایکل مورنیز.

- استیو جابز: سفر همان پاداش است (The Joumey is the Reward) نوشتهٔ جفری اِس. یانگ.

دومین امید استیو جابز در راه موفقیت (The Second Coming of Steve Jobs) نوشتهٔ آلن دویستْچمَن.

- استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشتهٔ جفری اس. یانگ و ویلیام ال. سیمون.

در کتاب استیو جابز؛ تمثال، نویسندگان به این مسئله اشاره میکنند که شخصیت پل جابز - پدرخوانده استیو - بهعنوان دلیل سلطهجوئی وی شناخته میشود:

- ”پل در ابتدا بهعنوان شَرخَر یک شرکت مالی فعال در زمینهٔ وام خودرو استخدام شد. وظیفهٔ او این بود که با قدرت بدنیای که داشت به این شرکت در راستای جمعآوری وامهای عقبمانده و پرداختنشده کمک کند. جثهٔ بزرگ و شخصیت سلطهجوی او با این شغل خطرناک سازگاری داشت و از سوی دیگر توانائیهای مکانیکی خودرو که داشت به او کمک میکرد که در صورت نیاز قفل خودروهائی که وام آنها پرداخت نشده بود را باز کند و آنها را بدون کلید راهاندازی کند“.

در فیلم مستند ”Triumph of the Nerds“ قضیهٔ مشهور اخراج جاز از شرکت رایانهای اپل وسط مدیرعامل وقت آن شرکت - جان سکولی - و هیئتمدیرهٔ اپل از دید اشخاص متفاوت بررسی شده است:

- کریس اسپینوزا: ”نقشههای پر آب و تابی که برای (رایانهٔ) مکیناش کشیده شده بود بهدلیل وضعیت این محصول در بازار، کم کم داشت نقش بر آب میشد. و حقیقت این بود که وضعیت این محصول در بازار وحشتناک نبود، میشد که این محصول را نجات داد. اما شکافی که بین این و آن نقشههای پرزرق و برق و وضعیت محصول در آن زمان ایجاد شده بود، آنقدر باورنکردنی بود که کسی باید کاری میکرد و این شخص جان سکولی بود“.

- جان سکولی: ”هیئتمدیره باید انتخابی را انجام میداد و من گفتم ”ببینید، این شرکت استیو است، من را اینجا آوردهاند که کمک کنم. اگر میخواهید که او باز هم شرکت را اداره کند، از نظر من مشکلی ندارد ولی دست کم باید تصمیم بگیریم که چه میخواهیم بکنیم و همگی آن هدف را پشتیبانی کنیم...“ و در نهایت پس از اینکه هیئتمدیره با استیو صحبت کرد و با من هم صحبت کرد، تصمیم بر این شد که برنامههای من را ادامه دهیم و استیو شرکت را ترک کرد“.

- استیو جابز: ”چه میتوانم بگویم؟ من شخص اشتباهی را استخدام کردهام. او همه چیز را که من برایش ۱۰ سال زحمت کشیده بودم از بین برد و با کنار زدن خود من هم شروع کرد. اما این غمانگیزترین بخش قضیه نیست. اگر اپل تبدیل به آن چیزی شده بود که من در نظر داشتم با خوشحالی این شرکت را ترک میکردم“.

- لاری تِسلِر: ”کارمندان شرکت احساسات متناقضی در مورد این قضیه داشتند، همه زمانی دور یا نزدیک مرعوب استیو جابز شده بودند و آسودگی قطعی در این بود که مرعوبکننده برود. و از سوی دیگر همان کارمندان مرعوبشده احترام زیادی برای استیو جابز قائل بودند، و همهٔ ما نگران این مسئله بودیم که برای این شرکت بدون قدرت تصور، بدون بنیانگذار و بدون جذبه (کاریزما) چه اتفاقی خواهد افتاد“.

- آندی هِرتزفِلد: ”او (جابز) این مسئله را بهعنوان یک حملهٔ شخصی محسوب کرد و بهعنوان مقابله به مثل، شروع کرد به جمله کردن به سکولی؛ حملهای به شکل یک عقبنشینی گوشهگیرانه، چون مطمئن بود که هیئتمدیره طرف او را خواهد گرفت و از سکولی پشتیبانی نخواهد کرد... از دست دادن استیو برای اپل دردی بود که هیچوقت بهبودی پیدا نکرد؛ او قلب و روح و نیروی پیشروندهٔ شرکت بود. اپل امروزه جائی بسیار متفاوت خواهد بود؛ آنها روحشان را از دست دادند...“.

● گفتارها

”وقتی که جوان بودم، نشریهٔ جالبی یود بهنام ”فهرست تمام زمین“ که یکی از کتابهای مقدس نسل من بود. این کتاب بهوسیله مردی به نام استوارت بِرنَد در محلی نه چندان دور از اینجا در ”مِنلو پارک“ تهیه میشد. و دید شاعرانهٔ او به این نشریه زندگی میبخشید. این مسئله مربوط به اواخر دههٔ ۱۹۶۰ است. یعنی پیش از رایانههای شخصی و نشر رومیزی. بنابراین تمام این نشریه با استفاده از ماشین تحریر، قیچی و دوربینهای فوری (پولاروید) درست میشد. سیو پنج سال پیش از بهوجود آمدن گوگل، این نشریه مانند یک گوگل کاغذی بود؛ کاملاً ایدهآلگرایانه و سرشار از ابزارهای خوب و اندیشههای بزرگ“. سخنرانی استیو جابز در جشن فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه استانفورد، ۱۲ ژوئن ۲۰۰۵ (نقل شده در نشریه برخط (گزارش استانفورد“ در تاریخ ۱۴ ژوئن ۲۰۰۵)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 19:18  توسط omid  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 19:41  توسط omid  | 

بيوگرافي انريكه

نام کامل : "Enrique Miguel Iglesias Preysler" (انریکو میگوئل ایگلسیاس پریسلر)

          انریکو کوچکترین پسر خولیو ایگلسیاس ، معروف ترین خواننده ی اسپانیایی است که البته پدرش اذعان داشته که دوست داشته پسرش هر کار دیگری  را پیش می گرفته تا خوانندگی اگر چه انریکو پسر خولیوی معروف بود اما از همان آغاز رابطه چندان صمیمانه ای با پدرش نداشته زیرا او بیشتر وقتش را در خارج از منزل بوده و همچنین انریکو از اینکه مادرش تنها زن زندگی پدرش نیست  ناراحت بود و این شیوه را نمی پسندیده .

          انریکو در 8 می سال 1975 در مادرید اسپانیا به دنیا آمد مادرش که روزنامه نگاری  به نام "Isabel Preysler Arstria" بوده که 8 سال پس از تولد انریکو از پدرش جدا شده انریکو در یکی از مصاحبه هایش گفت: وقتی بچه بودم کار را برای مدتی کنار گذاشتم کاری که پدرم هرگز انجام نداد این بود که از من حمایت نکرد.او همچنین یک خواهر و یک برادر به نام های ""Julia Jose  و" "Chabeli دارد به اضافه دو برادر ناتنی دوقلو و دو خواهر ناتنی دوقلو.

           پس از اون انریکو با پدرش به میامی میان  به خاطر عملیات تروریستی که در زادگاهش در اون زمان به وقوع پیوسته بود.او موسیقی را از 13 سالگی شروع کرد و در سال 1991 قدم به دنیای موسیقی گذاشت که تاکنون بیش از 30 میلیون از نسخه های آلبوم هایش به فروش رفته و جالب این است که تنها 7 آلبوم بیرون داده.

           انریکوبه 4 زبان انگلیسی و اسپانیایی و ایتالیایی و پرتغالی تا حالا خوانده است که ترانه های اسپانیایی و انگلیسی او بیشتر مورد استقبال بوده، آلبوم "coasas del amor" را در 3 سال به تنهایی ضبط کرده و بدون اینکه خانواده اش بفهمند به بازار داده انریکو می گوید من هیچ وقت نمی خواستم اینو به خانواده ام بگم چون مورد تمسخر واقع می شد من برای اون خیلی احترام می گذاشتم و واقعا خواستارش بودم مثل زمانی که مثلا شما دارید شام می خورید و به پدرتان می گویید من می خواهم خلبان شوم و او هم در جواب می گوید حرف اضافی نزن و شامتو بخور من هیچ وقت نمی خواستم اینو بشنوم.

            خواندگانی چون لایوئل ریچی در زمان جوانی روی او تاثیر گذاشته  بودند .پس از آن آلبوم vivir"  "را به بازار عرضه کرد که برنده ی جایزه ی گرمی شد او حتی موفقیت های دیگری را نیز تا سال 99 به چنگ آورد و ترانه های ""Bailamos او به صدر صد آهنگ برتر در سپتامبر در انگلستان رسید.

             انریکو تا کنون 116 جایزه پلاتینیوم رکورد و 227 جایزه Gold (بهترین دستاوردهای هنری) را گرفته.می توان گفت انریکو می خواهد رکورد پدرش را بزند پدرش 250 میلیون نسخه از آلبوم هایش را فروخته که انریکو در  صدد است این رکورد را بزند.

               انریکو هچنین در فیلم ""Once Upon A Time In Mexico (روزی روزگاری در مکزیک) به کارگردانی رابردت رودیگوئز همراه بازیگرانی مانند آنتونیو باندراس و جانی دپ شرکت کرده.

               انریکو اصلا ساعت به دستش نمی بنده اما مشخص نیست که چرا در یک تبلیغ ساعت شرکت کرده و اونو به مشتش بسته همچنین انریکو آدم ولخرجی نیست و عادت به ولخرجی نداره و همیشه پول کمی در جیبش می گذاره اما معلوم نیست که وقتی با آنا بیرون میره چقدر پول همرا خودش می بره!؟!انریکو به کلاه آبی علاقه منده و بین کارتونها هم از باگز بانی و پینوکیو خوشش میاد همچنین بهترین هدیه کریسمسو سپری کردن اوقات با دوستانش می دونه و همه جور مجله ای هم می خونه.

انریکو ایگلسیس خواننده محبوب اسپانیا یی با آنا کورنیکو فا تنیسور روسی ازدواج کرد . این زوج در ماه گذشته طی مراسمی مخفیانه در پورتو والارتا مکزیکو با یکدیگر ازدواج کردند . هیچ کس از این ازدواج اطلاع نداشت تا این که آنا خانومش در یک مسابقه تنیس خیریه بدون مقدمه رو به تماشاگران کرد و به آنها اعلام کرد که یک ماهی است که با انریکو ازدواج کرده است. او در حالی که می خندید گفت : می دانم همه شما شوکه شدید . ولی این تصمیم من و انریکو بود . می خواستیم یک ماه بدون درد سر در کنار هم باشیم و ماه عسل خود را با آرامش برگزار کنیم . باید بگویم انریکو همسر بی نظیری است و خوشحالم که با او ازدواج کرده ام .

            آنا کورنیکوفا تنیسور مشهور روسی در سپتامبر 2002 به خاطر کمردرد از دنیای حرفه ای تنیس خداحافظی کردو اکنون بیشتر در مسابقات خیریه شرکت می کند . او در یکی از همین مسابقات با انریکو آشنا شد که این آشنایی پس از مدت کوتاهی منجر به ازدواج شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:59  توسط omid  | 

هسته اصلي گروه در دبيرستان كمبريج شكل گرفت.
Syd barrett متولد6 ژانويه 1946 كمبريج انگستان نوازنده گيتار (خواننده) راجرواترز
(Roger waters متولد 9 سپتامبر 1944 Great Bookham،انگلستان نوازنده باس، خواننده) و ديويد گيلمور David Gilmour متولد 6 مارس 1944 كمبريج انگلستان نوازنده گيتار و خواننده) شاگردان اين دبيرستان و باهم دوست بودند. برت و گيلمور قبل از ثبت نام در مدرسه هنر كمبرول Comberwell school of Art با هم بصورت نوازندگان دوره گرد به دور اروپاسفر كردند. در همين حين واترز كه در Regont street polytechnic نقشه كشي مي خواند به همراه همكلاسي هايش Nick Mason (متولد27 ژانويه 1945 بيرمنگهام، انگلستان، درامر) و Rick wright (متولد 28 جولاي 1945 لندن نوازنده كي بورد)گروه R&B به نام Sigma6 را تشكيل داده بودند.
دراولين برنامه آنها كليو متكالف Metcalfe باس مي زد. واترز دراين موقع به نواختن گيتار علاقمند شد و جوليت جيل Juliette Gale (كه بعدها با را يت ازدواج كرد) گيتار مي زد اما تحول اصلي در گروه زماني پيش آمد كه برايان كلوزBrian Close جاي مت كالف راگرفت.
بعد از اسامي مختلف مثل T- set و Screaming Abdabs بالاخره نام گروه به پيشنهاد barrett به Pinkfloyd تغيير يافت كه برگرفته از اسم نوازنده آلبوم جرجيا پينك آندرسون و فلويد کانسهيل است.


اولين كارهايشان را با همكاري كمپانيThompson Private Recording با نامهاي "Lucky love "عشق خوشبخت و من يک زنبور ملکه هستم (I am a king Bea) ضبط كردند . با نشر اين آلبوم توجه سازمان خودياری كه مركز آن در مدرسه آزاد لندن بود (Landon free school) را به خود جلب كردند. اعضاي اين موسسه John happy Hapkins و Perte Jenner (پيت جنر) اندروكنيگ Andrew king و جوبويد Joe Boyd بودند .شروع به چاپ روزنامه اي به نام International Times (تايمز بين المللي )نمودند. اين روزنامه در 5 اكتبر 1966 در رندهوس Round house لندن چاپ شد .
با كمك اين روزنامه بود كه Pink Floyd مهمترين كار خود را عرضه كرد در ماههاي بعد در كلوپ Ufo كه تازه تاسيس شده بود شوهائي را اجرا كردند. تك آهنگهايشان با شوها خيلي فرق داشتند تك آهنگ (Arnold Loyne) آرنولد ليون شماره 20 بريتانيا بود. “ بازي اميلي را تماشا كنيد“ ” See Emily Play“ در جولای سال 1967 آهنگ شماره 6 شد. ”سيبها و پرتقالها“ Apples and oranges و مرد سبزي "Vegetable man" آخرين جيغت را بكش “ Scream your last scream تك آهنگهاي بعدي بودند.

بالاخره برت در ماه آوريل همان سال از گروه جدا شد و به تنهايي به كاركردن ادامه داد. آنهابا نبودن ترانه سراي اصلي شان باز هم به كار خود ادامه دادند. و آهنگهاي " كنترل قلب خورشيد" را در دست بگير“Set the control for the heart of the sun “ و ” It would be so nice“(خيلي خوب مي شد) را اجرا كردند. در آسمان به من اشاره كن (Point me at the sky) اولين آلبوم از سري آلبومهاي آنها ساخته Ron Geesin رون گيسين بود. اين آلبوم شامل آهنگهاي كلاسيك بود كه يكي از برجسته ترين آنها ”يكي از همين روزها“ (One of these Days) و آهنگ حماسي Echoes (پژواك) نام داشت.
آلبوم "قسمت تاريك ماه" Dark side of the Moon بيش از 25 ميليون كپي فروش كرد كه يكي از پر فروش ترين آلبومها بود. بعد از آن آهنگ"الماس خارق العاده ات را بدرخشان" (Shine your Crazy Diamond) در تحسين و تشكر از برت ساخته شد.
بعد از آن آهنگ ” سيگار بكش“ (have a cigar) بود كه (روي هارپر) Roy Harper آن را ساخت و اوج هنر اين گروه محسوب مي شود. بعد از انتشار مجدد تك آهنگهاي Cats & Dogs سگها و گربه ها اين گروه بعنوان يكي از موفق ترين گروههاي دنيا به خاطر اينكه با جنبش بانك 1967 به مخالفت پرداخت مورد انتقاد قرار گرفت. تك آهنگ ”آجر ديگري در ديوار“ Another Brick in the wall نه تنها جان دوباره اي به گروه بخشيد بلكه آهنگ شماره 1 نيز شد.
اين موفقيتها دشمني داخلي كه بين اعضای گروه پيش آورده بود را حل نكرد. دشمني ديرينه بين وارترز و رايت كه همراه برت گروه را ترك كرد، منتهي به رفتن رايت در سال 1979 شد.
ريک رايت رفت و بعد از ان گروه البوم final cut را بيرون داد و بعد جدلها بيشتر از پيش قدرت گرفت.راجر فکر می کرد که گروه در حال منحرف شدن از مسير اصلی خود است و گيلمور راجر را به خودخواهی و تک روی متهم می کرد.فلسفه ی اوليه پينک فلويد را راجر اين طور بيان کرده بود: ((اگر ما نتوانيم اشعاری در مورده مسايل گريز ناپذير زندگی بشر بسرايیم و بخوانيم ديگر کاری برای انجام نخواهيم داشت))گيلمور در جايی گفته:((او گروه را قائم به خود ميدانست و همين امر ادامه ی کار را ناممکن ميکرد راجر ميخواست پينک فقط با نام او باشد))

راجر از ابتدای شهرت گروه اعتراض خودش را چه در اهنگها و چه در مصاحبه ها اعلام ميکرد:((در يک تور[در امريکا] دائم به افراد ميگفتم:از اين تور خوشم نمی ايد...و انها ميگفتند:ا!راستی؟ميدونی امروز بيشتر از چهار ميليون دلار کاسب شديم؟..ميدونی ۹۸۰۰۰ هزار تماشاچی يعنی چه؟؟...و به مرور زمان برای من معلوم شد که تنها چيزی که برای انها مهم است پول است که دليل روی اوردن من به موسيقی نبود))

بعد از البوم final cut راجر اعلام ميکند که گروه از مسير خودش کاملا منحرف شده و بايد گروه منحل بشه.دو مرد ديگر (گيلمور و ميسون)مخالفت می کنند .راجر در يک سمت خواهان امتياز پينک بوده و ان دو نفر در سمتی ديگر.سرانجام راجر در انتها اعلام کرد که امتياز استفاده از نام پينک را نمی خواهد.گيلمور در اين مورد می گويد:((وکلايش به او فهماندند که هيچ شانسی برای پيروزی ندارد در نهايت پولی هم به او داديم او دليل محکمه پسندی برای دادگاه نداشت.گروهی که توانسته سالهای سال با موفقيت به کارش ادامه دهد دليلی ندارد به دليل خروج يکی از اعضايش متوقف شود و بقيه اعضای گروه از کار بازبمانند))
شايد بزرگترين گروه موسیقيه راک با رفتن نظريه پرداز -اهنگساز و ترانه سرای خود به پايان راه رسيد.راجر بعد از ان با گروهی جديد مسير قبلی خويش را ادامه داد و ديگر اعضا نيز با نام پينک کار خود را ادامه دادند.
مانسون و گليمور هم آلبومهاي شخصي توليد كردند.اما هيچكدام از اينها به اندازه كار گروهي شان موفق نبود.
در سال 1987 Gilmour و Mason تصميم گرفتند دوباره كار با يكديگر با نام Pink floyd را شروع كنند. Wright هم برگشت اما اين بار استخدام قرار دادي شد.
اين بار برنامه هاي آنها مانند قبل موفق نبود. در سال 1994 (ناقوس جدائي)Division bell را منتشر كردند كه يكي از بهترين آثار Pink floyd شناخته مي شود.
تورهاي جديد و شوهاي جديد آغاز شد ولی موزيك Pink Floyd زماني قابل توجه تر است كه نتيجه يك كار گروهي باشد.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:54  توسط omid  | 

نام اصلی رابین ریانا فنتی
نام مستعار ری ری، ملکه کارائیبی، شاهزادهٔ جدید پاپ
تولد ‎۲۰ فوریه 1988 (21 سال)
اصل/ملیت سنت مایکل، باربادوس
سبک*ها پاپ، ریتم و بلوز
فعالیت(ها) خواننده، مدل، طراح مد
مدت فعالیت ۲۰۰۵ – اکنون
ناشر(ها) استدیو دف جم
ریانا (به انگلیسی: ‎Rihanna ‏) /riːˈɑːnə/ خوانندهٔ سبک پاپ و ریتم و بلوز، طراح مد، مانکن و فعال امور بشردوستانه*است.

او اولین خوانندهٔ زن اهل باربادوس و دومین هنرمند باربادوسی ست که موفق به دریافت جایزه گرمی شده*است. اولین آلبوم او در سال 2005 به بازار آمد. او آلبوم دوم خود را با تاخیر یک ساله*ای با نام دختری مثل من به فروشگاه*های شهر روانه کرد. سال بعد نیز با آلبوم دختر خوب بد شد منتقدان را متعجب کرد، و در همین زمان بود که به شهرت و محبوبیت رسید.

ریانا در حال حاضر در شهر سن دیگو در جنوب ایالت کالیفرنیا در آمریکا زندگی می*کند.

زادگاه:

ریانا قسمتی از نام رابین ریانا فنتی (به انگلیسی: ‎Robyn Rihanna Fenty ‏) است که در ۲۰ فوریه سال ۱۹۸۸ (میلادی) در شهر سنت مایکل در کشور باربادوس در منطقه کارائیب متولد شد.

او دختری معمولی بود که دوران راهنمایی اش را در مدرسه سیصد و ده ساله کامبرمیر در باربادوس گذراند. در سال 2003 با کمک دو نفر از همکلاسی هایش یک نمایش موسیقی سه نفره را اجرا کرد. در سال 2004، او برندهٔ مراسم دوشیزهٔ زیبای کامبرمیر شد و نمایش کوتاهی اجرا کرد. او با اجرای آهنگ قهرمان از ماریا کری برندهٔ جایزهٔ نمایش استعدادهای مدرسه اش شد و شاید همین امر سبب ورود او به عرصهٔ خوانندگی بود.

در 2003 پس از آنکه با دوستانش نمایش را اجرا کرد، دوستش او را به ایوان راجرز، تهیه کننده موسیقی که برای مسافرت به همراه همسرش به باربادوس آمده بود معرفی کرد. او به کمک راجرز چند آهنگ را بازخوانی و ضبط کرد که به بسیاری از استدیو های آمریکایی فرستاده شد. این قطعات مورد قبول استدیوی دف جم واقع شد و مدیریت رپر دف جم، جی زی، از او دعوت به همکاری کرد.

ریانا، بزرگ*ترین دختر خانواده*است. پدرش رونالد فنتی، یک شهروند آفریقایی-ایرلندی، و مادرش مانیکا فنتی، اهل کشور گویان در آمریکای جنوبی است.

الهاماتی که از کارهای بیانسه، آلیشیا کیدز، و ماریا کری گرفته در کارهای اولیه اش در موسیقی بسیار آشکار است.

نخستین آلبوم

نخستین آلبوم ریانا، موسیقی خورشید (Music of the Sun) بود که در ۳۰ اوت ۲۰۰۵ میلادی، زمانی که ریانا 17 ساله بود، به بازار عرضه شد. دو ماه بعد، در تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۰۵، آهنگی از ریانا به نام «پان د ریپلای» (Pon de Reply) به بازار آمد که در آمریکا و بریتانیا، مقام دوم را در فهرست آهنگ*های برتر ازآن خود کرد.

دختری مثل من (A Girl Like Me) آلبوم دوم ریانا در سال ۲۰۰۶ کمتر از ۸ ماه پس از آلبوم اول او وارد بازار شد.

سومین آلبوم او به نام (Good Girl Gone Bad) سال ۲۰۰۷ منتشر شد و اولین تک آهنگش به نام چتر (Umbrella) موفقیت جهانی به همراه داشت و ریانا را در سراسر دنیا معروف و محبوب ساخت. چتر پرفروش ترین آهنگ آن سال و موفق به دریافت یک جایزه گرمی شد. او در سال ۲۰۰۸ نسخهٔ جدید آلبوم آخر خود را عرضه کرد که شامل ۳ تک آهنگ با نام*های take a bow و disturbia و تک آهنگی همراه با گروه (maroon5) بود که دوتای اول موفقیت*های زیادی را برای او همراه داشت.

آلبوم ها

موسیقی خورشید (Music of the Sun) تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۰۵

دختری مثل من (A girl Like Me) تاریخ انتشار: آوریل ۲۰۰۶

دختر خوب بد شد (Good Girl Gone Bad) تاریخ انتشار: ۵ ژوئن ۲۰۰۷

زندگی شخصی (Personal Life) تاریخ انتشار: ۱۱ اکتبر2007

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:50  توسط omid  | 

زندگی نامه fat joe

 در سال ۱۹۸۰ میلادی کودکی چاق در یکی از شهر های جاماییکا به دنیا آمد...او به علت چاقی در همان ابتدای تولد دچار بیماری سختی شد و تا ۴ سالگی در بیمارستان به سر می برد....نام این کودک Joe  Croni بود...پدر Joe یکی از مبارزان جاماییکایی بود و نقشی در استقلال کشورش داشت...پدر Joe در یک استودیو موسیقی مسوول تدارکات بود....این استودیو متعلق به Bob Marley بود... Joe صبح درس میخواند و شبها هم به استودیو می آمد و از پشت شیشه به کار های خوانندگان نگاه می کرد..او خیلی دوست داشت که خواننده شود...در نهایت به همراه یکی از دوستان سیاه پوستش به نام Jadakiss به نیویورک آمد و در آنجا مشغول خواندن شد..ابتدا او به صورت زیر زمینی و پنهانی کار می کرد تا اینکه در سال ۲۰۰۰  شخصی به نام Curtins Jackson معروف به 50Cent که اهل جاماییکا بود شعری بر ضد Bob Marley خواند(اسم این موزیکLie History بود).....با این حرکت Joe  تصمیم گرفت تا موزیک در باره وی بخواند..او از شدت عصبانیت نسبت به توهین او از کلمات رکیک و زشتی در شعرش استفاده کرد...شاعر این شعر خودش بود و آهنگساز آن Puff Diddy بود...اینکه 50Cent عضو West بود نیز خشم او را دو چندان میکرد..او در نهایت در سال ۲۰۰۱ بعد از ۷ ماه تلاش توانست موزیک   #!@f 50 را ضبط کند...این موزیک باعث شهرت وی شد ولی بعد از مدتی شهرت او کمتر شد تا اینکه یک گروه به نام Terror Squads تشکیل داد و موزیک زیبا و به یاد ماندنی Lean Back را در سال ۲۰۰۲ خواند و مانند یک بمب در دنیای موسیقی سیاهان منفجر شد..او سومین سفید پوستی بود که توانسته بود بعد از Eminem Beastie Boys شهرت زیادی کسب کند...هنوز هم دشمنی بین ۵۰ سنت و فت جو ادامه دارد.....

                                

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:46  توسط omid  | 

........ X to the Z Xzibit
او با نام Alvin Nathaniel Joiner در 18 ژانویه 1974 در Detroit واقع در ایالت میشیگان امریکا به دنیا آمد. او زندگش سختی را پشت سر گذاشته است. در سن 9 سالگی مادرش را از دست داد و با پدرش زندگی می کرد. از سن 10 سالگی شروع به نوشتن Rhyme کرد، بدون اینکه حتی یک رادیو داشته باشد. دز همین سال بود که پدرش او و بقیه خانواده را به New Mexico برد. او از سن 13 سالگی شروع به شرارت کرد و با پلیس درگیر شد. از سن 14 تا 17 سالگی هم از بارها از مدرسه اخراج شد. از اینجا بود که او همه پولی که داشت را برداشت ($2000) و با ماشین بنفش و مشکی خود به کالیفرنیا آمد تا به رویاهایش برسد.
او کارش را شروع کرد و در ابتدا، در آلبومهای دیگران می خواند، بعد از مدتی با فردی به نام Broadway آشنا شد و او هم به نوبه خود، X را با Tha Alkoholiks آشنا کرد و او به طور طبیعی با King Tee آشنا شد. آنها کارشان را شروع کردند و X آهنگ Freestyle Ghetto را در آلبوم King Tee IV Life اجرا کرد. سپس در سال 1996 آلبوم At the speed of life خود را بیرون داد. آهنگ Paparzzi او به موفقیت چشمگیری دست یافت. وقتی که او آلبوم 40 dayz and 40 nightzرا در سال 1998 بیرون داد، همه رپرها فهمیدند که با یک نابغه سر و کار دارند. او در آلبوم افراد زیادی شرکت می کرد، از جمله Snoop dogg, Dr Dre, Kurupt . یکی از بهترین کارهای او نیز آهنگ Bitch please است که با Snoop dogg اجرا کرده است. او کم کم داشت جای خود را در میان رپر ها باز می کرد...
او در سال 2000 سومین آلبوم خود با نام Restless را بیرون داد. این آلبوم، اولین Platinum Record او بود و آهنگهای موفق X, get your walk on, Front 2 back, Loud and clear را داشت. او در همین موقع استودیوی خود با نام Open bar Entertainment را گشود.
او سپس با دعوت Dr Dre در کنسرتهای Anger management و Up in smoke شرکت کرد.
در سال 2002 چهارمین آلبوم خود با نام Man Versus Machine را بیرون داد. این آلبوم توانست Gold شود، به همین خاطر به خوبی آلبوم Restless او نبود. این آلبوم، آهنگ Multiply را در خود داشت که آهنگ موفقی بود. (به عقیده من جزو بهترین آهنگای رپ خونده شده تا حالاست.)
سپس او در سال 2004 آلبوم Weapons of mass destruction را بیرون داد. این البوم هم آهنگهای موفقی نظیر Muthafucka, LAX, beware of us را در خود داشت.
او بیشتر به خاطر برنامه تلویزیونی Pimp my ride معروف است. در این برنامه، او با گروهش در کارگاه West coast costumes ماشینهای قدیمی را اسپورت میکنند. این برنامه توسط شبکه MTV پخش می شود و این شبکه تمامی پول ماشینها را می دهد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:36  توسط omid  | 

بیوگرافی Evanescence


امروز میخوام یک چیزایی در مورد گروه Evanescence که به نظر من بزرگترین گروه راک حال حاضر جهانه بنویسم .  اگر اطلاعات کاملا دقیق و مستند در باره این گروه می خواهید میتونید یک search بکنین و ملیونها صفحه پیدا کنین که البته به انگلیسین.
انقدر اطلاعات در مورد evanescence دارم كه يكجا نميتونم بنويسمشون و اونها رو چند بخش تقسيم ميكنم كه بعدا بخش ها رو ادامه ميدم
اگر به دنبال معنای لغوی evanescence باشین شاید تو بعضی از دیکچنریها همچین کلمه ای رو پیدا نکنین ولی در لغت evanescence به معنای به تدریج محو شدن هستش.
گروه evanescence نه سال پیش توسط ben moody و amy lee که هم مدرسه ای بودن به طور کاملا اتفاقی تشکیل شد.
amy lee خواننده و آهنگساز21 ساله و ben moody هم گیتاریست و آهنگساز 28 ساله گروه هستن که البته ben moody حدود 1 سال پیش بنا به دلایلی از گروه جدا شد. دیگر اعضای این گروه john lecompt که گیتار میزنه william boyd که بیسیست هستش و rocky gray درامر گروه هستن terry blasmo هم از گروه the cold جایگزین ben moody شد.
زادگاه این گروه هم ارکانزاس و شهر کوچک لیتل راک هستش.
قبل از آلبوم جاودانه fallen چند آلبوم ديگه هم درست شده بود كه public نشدن و فقط حدود 200 كپي از آنها تهيه شد.


در مورد سبك آهنگها هم بايد بگم gothic rock هستش . آلبوم fallen حدود 17 ماه پيش release شد و 43 هفته در top 10 بيلبورد بود .5.3 مليون كپي تو آمريكا و 12 مليون كپي هم در كل دنيا فروش داشت . من خودم 15 ماهه كه دارم 11 تا آهنگ fallen رو گوش ميكنم ولي هنوز هم آهنگهاش برام جذابن و تكراري نشدن
يكي از مهمترين دلايل موفقيت fallen اينه كه 7 سال رو اين آلبوم كار شده به طور مثال آهنگ my immortal مربوط به سال 98 هستش
خصوصيت منحصر به فرد آهنگهاي evanescence كه اونها رو از هر نظر با بقيه آهنگها متمايز ميكنه شعر هاي فوق العاده پر معني و عميق اونهاست . آهنگهايي مثل my immortal و tourniuet و imaginary و ... داراي بالاترين سطح محتوا هستن . به نظر من amy lee و ben moody قبل از اينكه آهنگساز خوبي باشن شاعرهاي قابلي هستن.

اين بخش اول معرفي evanescence بود اگر از اين متنم خوشتون اومد بهم بگين تا بخشهاي بعديش رو هم بنويسم
اگر هرجور سوالي در هر موردي كه به evanescence مربوط بشه داشتين من در خدمتم
در مورد آلبوم fallen همونطور كه گفتم 11 تا آهنگ داره كه آهنگهاي bring me to life,hello,my last breath , taking over me , going under ,haunted رو amy lee نوشته و آهنگهايimaginary , every body’s fool , my immortal ,whisper رو ben moody نوشته كه متن آهنگهاش از آهنگهايي كه amy lee ساخته بهتره آهنگ tourniquet رو هم rocky gray درامر گروه نوشته كه مال گروه سابقش يعني soul embraced هستش كه يك گروه christian metal بوده و اصطلاحا اين آهنگ cover شده (به اجراهاي يك artist از يك artist ديگه ميگن cover )
در سايت www.evanescence.com ميتونيد دست نوشته هاي amy lee رو پيدا كنيد.

 


شايد يكي از دلايلي كه evanescence در ايران خيلي طرفدار نداره اينه كه تا معناي آهنگها رو نفهمي از آهنگاشون خوشت نمياد . يعني نقطه قوت آهنگاشون متن شعرهاشون هستش و نه موسيقي آهنگاشون ولي به محض اينكه متن آهنگاشونو براي خودت ترجمه ميكني ديوونه اين گروه ميشي
در ضمن آلبوم بعديشون هم قراره اوايل سال جديد (ميلادي) به بازار بياد
در مورد amy lee هم بايد بگم دوست پسرش shaun morgan از گروه seether هستش كه آهنگ broken رو هم با هم خوندن.

 

amy lee به گروه korn خيلي علاقه داره و جديدا آهنگ thoutless اونها رو تو كنسرتهاشون اجرا ميكنن.
ben moody هم كه از band جدا شد براي avril lavigne و jessica simpson چند تا آهنگ ساختش.
حالا ميرسيم به آهنگ bring me to life كه احتمالا همتون شنيدينش:
اين آهنگ sound track فيلم evil dead هم هستش و paul mccoy از گروه stones 12 هم در اون خونده و خيلي راحت evanescence رو به اوج شهرت رسوند هفته ها در صدر چارتها بود و خيليها از جمله من رو جذب اين گروه كرد.
نكته جالب هم اينكه amy lee در يكي از مصاحبه هاش گفته بود كه اين آهنگ باعث شده كه يك نفر از خودكشي كردن منصرف بشه
ويديو اين single بينهايت عالي ساخته شده و در كشور روماني و در ژانويه 2003 درست شده
براي download اين ويديو و همچنين پشت صحنه اون ميتونين به سايت www.evanescence.com مراجعه كنين .
نكته جالب در مورد ساخت اين ويديو اينه كه amy بايد واقعا از يك ديوار صاف بالا ميرفته كه البته اون هم اين كار رو ميكنه!
ويديو بعدي اونها going under بود كه در آلمان و همچنين LA ساخته شد ويديو موفق بعدي my immortal بود كه در بخش قديمي شهر بارسلون اسپانيا ساخته شد و من هنوز هم وقتي به اون گوش ميكنم گريم ميگيره ويديو آخرشون هم every body’s fool بود كه در LA ساخته شد. هر چند من معتقدم هر 11 تا آهنگ fallen توانايي single شدن رو داشتن
در مورد جوايزي كه evanescence دريافت كرد بايد يك توضيح مقدماتي بدم:
همونطور كه ميدونيد در امريكا جشنواره هاي زيادي در مورد موسيقي بر گزار ميشه و يكي دو تا نيست مثل : AMA american music awards – VMA video music awards – teen choices awards – much music awards – billboard – grammy – WMA world music awards و خيليهاي ديگه ولي بايد بهتون بگم اسكار موسيقي و پر ارزش ترين جوايز در دنياي موسيقي grammy هستش كه جايزش به شكل يك شيپور طلاييه بعد از اون هم VMA كه مال mtv هستش
evanescence تقريبا در تمامي فستيوالهاي بالا nominee (كانديدا) شده بود. در grammy هم تو 5 بخش كانديدا بودن كه 2 تاشو بردن best new artist – best hard rock performance

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:29  توسط omid  | 

نام کامل: Avril Ramona Lavigne

نام خودمانی: Avvie/Av

روز تولد: ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۴

زادگاه: کانادا

مليت: امريکايی

قد: ۱۵۷cm

وزن: ۴۷kg

رنگ چشم: آبی

رنگ مو: مايل به قهوه ای{خرمايی}

رنگ های مورد علاقه: مشکی و قرمز

ساز: گيتار

خال کوبی:——-

سايز کفش: ۷

پدر: French-Canadian{John Lavigne}

مادر: French-Canadian{Judy Lavigne}

برادر: Matthew {بزرگتر }

خواهر: Michelle{کوچکتر }

حيوان خانگی: Sam{سگ نژاد آلمانی }

Avril Lavigne و آلبومی بنام Under My Skin



Avril Lavigne با دادن اين آلبوم جديد مقام اول Pop Charts رو به خود اختصاص داد اونم بدون هيچ عمل غير اخلاقی.نه لباس‌های مبتــذل و Sexy می‌پوشـه و نه رقص وسوسه آميز انجام ميـده و نه به حوادث به صورت خلاصـه اشاره می‌كنه و از هيـچ عامل و روش Hip Hop هم استفاده نكــرده هيچ Lyrics تحريك كننده ای هم نخونده . Avril Lavigne از همه خواننــده‌ها و همه رديف‌هــای خود هم خودش رو جســورتر نشون ميده و هم منظورش رو به صورت روشنتر و واضح‌ تر بيان ميكنه.رفتار و گفتار اون باعث شده ميليــون‌ها بچـــه دوبــــاره به پدر و مادرشون اطمينان بدن.


از دو سال گذشته تا حالا خصوصيات Avril بودن در اون متـــمركز شده همون خصوصـــياتی كه در آلبــوم Under My Skin بازگو می‌كنه . اون به هيچ چيز خيانت نكرده و حتی الان هم پس از گذشـت چند ســال با روش خود كه باعث موفقــيـت فـــوق‌العاده‌ی اولـــين آلبوم خود بنـام Let Go شد هنــوز هـم هر جــوری كه هست كارنامه‌ی عمل خودش رو بدون لكه‌ی ننگی تميز نگه داشته . اون يك ۱۹ساله‌ی سفيد لوحه
ساده بودن همون چيزی هست كه باعث شده بهترين آهنگ‌هاش مــقاوم و ســخت و پايدار باشـن حالا خواه اينكه شايسته‌ی Punk يا Faux يا Maudlin Ballad باشه Avril اين آهنگ‌ها رو قطعـــا و كاملا به طور صــريح و بی‌پرده می‌خــــونه . شما مـــی‌تونين هر چقدر كه بخوايــــن آهنگ‌هاشو گوش بدين . موزيـــك Avril واقعــــا ديوانه كنندس و خيلی سخته كه بگيم در كدوم دسته موسيـــــقی قرارش بديم – آهنــــــگ موفقيــت آميز و درخشـان I’m With You تقريبا يه صدا و حال و هوای ييلاقی غير قايل احساس داشــت و يك ملودی متــــــال مبــــهـم و سربسته و يك همخوانی كه نمی‌تونه بيـجا و بی‌محـــل به عنوان يه مدعــــــی آمريكايی مطـــرح بشه اگرچـــه هيچكدوم از اين مدعيان و مسابقه‌دهندگان نمی‌تونستن به اين سادگـــی است آهنـــــــگ رو بخونن.


Lavigne در آلـبـــوم جديـــدش يعنی Under My Skin با يك ماتريس تيمی رو كه روی بيشتر آهنگ‌های آلبوم Let Go كار كرده بودن رو جدا كرد Avril در اين آلبوم جديد با يه گروه Songwriter غير قابل تحمل و گيتاريستش Evan Taubenfeld و Songwriter كانادايـــــی Chantal Kreviazuk شــــروع بكار كرد و در تهيه اين آلبـــوم با بهم پيوستن اين عوامل آلبومی قابل قبول و فرمول دار تری بوجود آورد . Lavigne در آلبـــــوم Under My Skin هيچ فكر و هدف تازه ای وارد نمی‌كنه بلكه چهره‌ی آهنــگ‌های آلبوم قبلی يعنــــی Let Go رو درخــشان‌تر می‌كنه اغلب اوقات صداش رو در يك آهنگ به چند جور و نوع تغير ميده تا مطمئن بشه كه شما از خوانندگی اون خســـــته نشدين و زيبايی Chorus ها رو درك می‌كنين . آهنگ اصلی و مهم اين آلبوم همون آهنگی كه زودتر از خود آلبوم Under My Skin منتشر شد كه Don’t Tell Me نام داره ميشه گفت كه آهنگی هســت كه بيشترين شخصيت Avril رو در خودش داره و نشون ميده كه Avril دنبال چه چيزی هست و منظورش چيـــــه
اون در اين Clip با يه بوسه‌ی شرم آور دوست‌پسر شهوتی خودش رو می‌خواد ترك ‌بكنه و همين كه شــروع می‌كنه به عنوان يه گيتاريست گيتار ميزنه از پسره می‌پرســـه كه Did I not tell you that I’m not like that ?girl/The one who gives it all away, yeah/Did you think that I was going to give it up to you يعنـــی اينكه ” آيا به تو نگفتم كه من اون دختر نيستم ﴿اون دختری كه تو انتظار داری باشم﴾ ” / ” كسی كـه مرتبا و بطور پيوسته اونو به تو ميده؟” / ” فكر می‌كردی كه می‌خواستم اونو به تو تسليم كنم؟” نحوه‌ی بيان اين مسئله و ديدگاه ممكنه رنج‌اور باشه ولـــی در عوض اون Avril با صدای خوبش از پس اين كار بر مياد صدايی كه تظاهر به صداقت و درستكاری ميكنه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:27  توسط omid  | 

Shakira
                          
شکیرا ایزابل مبارک ریپلshakira Isabel mebarak Ripoll در دوم فوریه 1977 در روز چهارشنبه Barranquilla در کلمبیا به دنیا امده است.پدرش ویلیام مبارک(William Mebarak) یک امریکایی لبنانی تبار است ومادرش نیدیا ریپل(Nidia Ripollیک کلمبیایی است.
شکیرا در یک خانواده فقیر متولد شده، پدرش جواهر ساز و نویسنده است، در دوران مدرسه عضو گروه کر مدرسه بوده و به خاطر اینکه خیلی بلند وقوی می خونده (مثل حالاش) از گروه اخراج شده. اون با آلبوم Magia که در 13سالگی خونده بود تونست برای فستیوال OTI اسپانیا انتخاب بشه، اما به دلیل سن کمش، بهش اجازه شرکت در فستیوال رو ندادند، که بعد از اون با آلبوم Peligro تونست انتقام سختی ازشون بگیره یکبار هم توسط دولت کلمبیا مورد تقدیر قرار گرفته و تونسته مجوز ملاقات رسمی با پاپ رو در واتیکان به دست بیاره. معنی اسمش رو هم که حتماً خودتون اطلاع دارید، شکیرا (بر وزن فعیلا) در زبان عربی به معنی "زیبا و خوش اندام". در ضمن من شنیدم اون علاوه بر زبان مادریش یعنی لاتین،به زبان های اسپانیایی و انگلیسی کاملاً مسلطه و با زبانهای عربی- ایتالیایی و حتی فارسی!!! آشنایی داره.
شکیرا ازهمان دوران بچگی به موسیقی و سرودن شعر علاقه زیادی داشت به طوری که در هشت سالگی اولین شعرخود را سرود ودر یازده سالگی گیتار نواخت.
در سیزده سالگی برای انتشار البوم جادوmagia که شامل ترانه هایی بود که او در سنین هشت تا سیزده سالگی سروده بود قرار دادی با شرکت sony musik Colombia امضاء کرد.
او پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان تصمیم گرفت زندگی خود را وقف موسیقی کند به این ترتیب چندی بعد البوم دوم خود  peligro) یاهمان خطر(danger را ضبط کرد.
پس از این البوم pies descalzos)یاهمان پاهای برهنه (bare feet را به بازار عرضه کرد. این البوم نقطه عطفی در زندگی هنری شکیرا بود. به جرات می توان گفت که این البوم با فروش چهار میلیون کپی درهشت کشور جهان نام شکیرا را به عنوان یک خواننده و اهنگساز توانای  pop-rock)بر سر زبان ها انداخت و بدین ترتیب بود که البوم بعدی او (donde estan los ladrones به بازار های امریکا راه یافت.
شکیرا در جایی درباره نوع موسیقی خود می گوید من اگر چه یک کلمبیایی بودم ولی به گروه هایی نظیرled zeppelin the care---the police---the beatles وnirvana علاقه داشتم و با وجود این علاقه زیادی به موسیقی rock داشتم به علت اینکه اصلیتی لبنانی دارم به موسیقی عربی نیز علاقه پیدا کردم و در واقع اهنگ هایی که من می سازم ترکیبی از موسیقی pop-rock وعربی) است.
اولین البوم شکیرا به زبان انگلیسی laundry service سرویس لباسشویی است که در سال 2001 به بازار امد.در ابتدا او خود علاقه زیادی به خواندن به زبان انگلیسی را نداشت اگر چه به اندازه کافی به این زبان تسلط داشت اما ترجیح می داد تا اسپانیایی بخواند.تا زمانی که او با امیلیو وگلوریا استفان همکاری می کرد این دو نفر او را قانع کردند تا به زبان انگلیسی نیز بخواند. و از این رو او اولین اهنگ خود را به زبان انگلیسی نوشت که این ترانه با نام اعتراض  objectron در البوم سرویس لباسشویی جای گرفت.
جدید ترین البوم شکیرا که به بازار امده است وقرار است به بازار راه یابد در سال 2005با نام های (fijacion oral vol 1)به زبان اسپانیایی است که به بازار امده است والبوم(oral fixation 2)که به زبان انگلیسی است وقرار است به زودی به بازار راه یابد.البوم (fijacion oral vol 1)در سه هفته اول به فروش 1800000رسید که من امید وارم که البوم (oral fixation 2) به زبان انگلیسی که قرار است(November 28 and 29 یا همان 8و7ماه اذر)به بازار راه یابد و به فروشی چند برابر نصبت به البوم اسپانیایی برسد در هفته های اول ورکورد جهان را ارتقاء دهد البته فکر نمی کنم رکورد فروش البوم در هفته های اول بالای پنج میلیون باشد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 15:55  توسط omid  | 

                                                                     

تاثیرگذار ترین فرد گروه Linkin Park کسی نیست جز چستر . نام کامل او چستر بنینگتن است که در 20 مارچ 1976 در فونیکس اریزونا متولد شد . موسیقی سرگرمی بزرگ او می باشد که او اموختن موسیقی را از سالگی شروع کرد. او می گوید: ((اوایل تا سر حد مرگ تمرین می کرد . عاشق اواز خواندن بودم ان هم با صدای خشن و خش دار تا جایی که احساس می کردم حنجره ام ناراحت شده است.)) اولین سازی که چستر یادگرفت پیانو بودولی بعد از مدتی به خواندن روی اورد . چستر در سال 1994 از مدرسه واشنگتن فارغ التحصیل شد . یکی از کارهایی که او در دوران نوجوانی خیلی دوست داشت اسکیت روی برف بود که به خاطر این عشق 47 بخیه روی سرش خورده و این باعث شد که از این عشق خود جداشود و به الکل روی اورد عادتی همین حالا هم با ان دست به گریبان است ( چستر قبل از ان که الکلی شود یک معتاد به کوکائین بود ) . چستر فقیر ترین فرد گروه به حساب می اید . او انقدر فقیر بود که نتوانست برای خود و سامانتا ( همسر چستر ) حلقه ازدواج بخرد . اما مشکل حلقه به راحتی حل شد . سامانتا تصویر یک حلقه منحصر به فرد را طراحی کرد ( سامانتا یک طراح است ) و چستر هم ان را یکی از دوستانش که یک مغازه کوچک خالکوبی داشت می دهد و او می پذیرد که تصویر این حلقه را به عنوان هدیه ازدواج انها روی انگشت حلقه انها خالکوبی کند . (چستر 14 خالکوبی در بدنش دارد که اولین خالکوبی را در سن 18 سالگی بر روی شانه خود انجام داد ) . این ازدواج را می توان به عنوان یکی از خاطره انگیزترین ازدواج های دنیا نام برد . ولی چه فایده چون چستر و سامانتا می خواهند از هم جداشوند و بر سر کفالت بچه خود مشکل دارند . ( شاید این هم از اثرات معروف شدن باشد . ان ازدواج کجا این جدایی کجا .) از مساله خودمان دور نشویم . از گروه های مورده علاقه چستر می توان به دیپ پارپل و لدزپلین اشاره کرد که او اعتقاد دارد که این دو گروه خدایان عرصه موسیقی بودند .

PHOENIX

نام کامل او دیوید مایکل فارل است که در 8 فوریه 1977 در پلی مات ماساچوست از خانواده ای کاتولیک متولد شد . این پسر بعد ها نام خود را فونیکس نهاد . تا کلاس دوم یک کاتولیک به حساب می امد اما بعد از این تاریخ به کلیسای پروتستان ها رفت و این مصادف بود بت حرکت خانواده اش از ماساچوست به ایالت میشن ویگو . فونیکس کار خود را با گروه کوچک

Tasty Snax شروع کرد که شیوه اهنگ های این گروه بعد ها پایه گذار موسیقی لینکین پارک شد . فونیکس در اوایل به گیتار علاقه مند شد و گیتار را از مادرش اموخت . فونیکس ساز های دیگری چون پیانو . ویالون و ویالون چکو را می تواند به راحتی بنوازد ولی همیشه دوست داشت درامر شود . او می گوید : (( هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی بیسیست شوم و این باعث تعجب خودم شده .)) فونیکس در دانشکده های زیادی تحصیل کرده است ولی کالج UCLA پل موفقیت و ورود او به دنیای موسیقی بود جایی که با براد اشنا شد. ( فونیکس و براد هم اتقی بودند ولی هیچ گاه در مورده تشکیل یک گروه موسیقی با یکدیگر صحبت نکردند فقط ان دو با هم تمرین می کردند .) بعد از گذشت چند وقت از تشکیل گروه هایبرید تئوری ( لینکین پارک ( و در زمانی که گروه اوایل موفقیت بود فونیکس گروه را ترک کرد تا با گروه سابق خود یعنی Tasty Snaxدر یک تور چند ماهه یاری کند. و در این مدت گروه برای ضبط البوم هایبرید تئوری نوازنده بیس مهمانی را به نام کیلی چریستز را دعوت کرد تا کار گروه لنگ نباشد . و بعد از مدتی که گروه چند نوازنده بیس متفاوت را در نبود او اورده بودند به او اخطار شدیدی دادند که باید حتما به گروه ملحق شود و فونیکس هم که موفقیت های گروه رادید تصمیم به بازگشت گرفت

Mr Hahn

جوهان از والدینی کره ای در 15 مارچ 1977 در گلندال کالیفرنیا متولد شد. او در دوران دبیرستان شیفته هنر های بصری بود و در کنار ان عشق به موسیقی هم کورش کرده بود.جو هم مانند مایک در کالج در رشته تصویر گری تحصیل می کرد و بعد از یک سال با ساخت قسمت های از انیمیشن ((قلمرو اشباح)) شهرت اندکی برای خود دست و پا کرد و این شهرت راهی بود برای طراحی غول ها و هیولا های تخیلی . جو اولین اهنگ خود را در دوران دبیرستان ساخت و یک بار هم اجرا کرد . جو یک مشکل داره و اون هم دوشخصیتی بودن اونه و اسم شخصیت دوم اون هم (رمی) هستش . او یک چیز بد دیگه هم در وجود خودش دارد و ان هم دروغ گو بودن او است. به خاطر این کار های جو ( بهتره بگیم رمی چون جو یک ادم اروم و بعضی وقت ها کسل کننده است ) والدینش او را نزد روانشناس بردند ولی هیچکدام از روش های درمانی موثر واقع نشد و هنوز جو و رمی با هم زندگی می کنند. به همین علت اعضای گروه در کنسرت ها از هواداران به خاطر بی احترامی های احتمالی او می خواهند که ناراحت نشوند. در حال حاظر مغز متفکر و اصلی گروه در ساخت کلیپ ها خود جو می باشد .جو با کارگردان های بزرگی مثل ناتان کوکس هم همکاری کرده و برای چند گروه کارگردانی کرده و کلیپ ساخته که بهترینشون اهنگ Cold از گروه Static X می باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 15:48  توسط omid  | 


نام کامل:BEYONCE GISELLE KNOWLES 
اسامی مستعار:JUJU-MOTHE-BEE 
تاریخ تولد: 4 سپتامبر 1981. 
محل تولد: تگزاس. 
شغل: خواننده، بازیگر، ترانه سرا، تهیه کننده. 
قد: 170 سانتی متر. 
نام پدر:MATHEW KNOWLES----شغل: فروشنده تجهیزات پزشکی و مدیر برنامه های بی یانسه. 
نام مادر:TINA BEYONCE---شغل: طراح لباس. 
خواهر:SOLANGE KNOWLES----شغل: خواننده. 
دوست پسر:GAY-Z----شغل:خواننده. 

Beyoncé Giselle Knowlesمتولد 4 سپتامبر 1981 یک خواننده R&B ,ترانه سرا,Record Producer , هنرپیشه و طراح لباس امریکایی است .او را معمولا با اسم کوچکش یعنی Beyonce می شناسند و به این اسم معروف است.او یکی از تشکیل دهنده های گروه R&B دستینیز چایلد(Destiny`sChild) است. 
اولین البوم انفرادی او "Dangerously in love" در سال 2003 در رتبه های بالای بیل بورد و R&B در امریکا و کانادا و انگلیس قرار گرفت.Beyonce تا به حال 9 جایزه Grammyدریافت کرده است-6 جایزه به تنهایی و 3 جایزه همراه با گروه Destiny`s Child-. 
Beyonce در سینما نیز موفق بوده و با حضور در فیلم"Austin powers in goldmember" که یکی از بهترین فیلم های 2002 بود شایستگی خود را ثابت کرد.سال 2006 اهنگ "CheckOn it" با قرار گرفتن در رتبه اول "100 اهنگ برتر" سومین اهنگ انفرادی او بود که این رتبه را بدست می اورد. 
Beyonce در حال حاضر با رپر معروف امریکایی "Jay-z" دوست است. 
Beyonce از دو فرزند دیگر خانواده بزرگ تر است.والدین او "Matthew Knowless" و "Tina Beyonce" هستند,مادر بزرگ و پدر بزرگ مادری او فرانسوی بوده اند, پدر Beyonce تصمیم می گیرد فامیلی همسر خود را به عنوان نام برای او(Beyonce) بکار برد!! 
Beyonce تا 7 سالگی در مدرسه رقص تعلیم می دید و تک خوان کلیسا بود.مربی رقص او استعداد خاصی در او دید و بطور خصوصی شاگرد ممتاز خود را در مسابقات مختلف شرکت می داد.Beyonce در این مدت در 30 مسابقه محلی رقص و خوانندگی برنده شد. 
Beyonce و دوست قبلی اش "Latavia Roberson" با "Kelly Rowland" و"LetoyaLuckett" ملاقات کردند.انها اهنگی برای اجرا در سالن زیبایی مادر Beyonce ساختند,بعد از اجرای اهنگ در چند جمع دوستانه,وقتی وارد "Star Search" شدند,با شکست روبرو شدند.انها نام "Girl`s Tyme" را برای خود انتخاب کرده بودند,انها در مسابقه برنده نشدند."Matthew Knowles" و "قیم قانونی Kelly" تصمیم گرفتند تا به دختران برای رسیدن به رویای خوانندگی اشان کمک کنند.پدر Beyonce شغل خود را رها کرد و به عنوان مدیر گروه شروع به فعالیت کرد. 
Beyonce به عنوان یک نوجوان وارد مدرسه"بازیگری و هنرهای سمعی و بصری " در "Houston" شد و در این مدرسه استعداد خود را در موسیقی نشان داد,او بعدا به مدرسه"Alief Elsik High scholl" در "houston" رفت. 


Destiny`s Child 
Beyonceبااهنگ "NO ,NO, NO" که در 10 اهنگ برتر بیلبورد قرار گرفت به شهرت رسید.بعد از تبلیغات و هیاهوی فراوان حول تشکیل گروه 3 نفره جدیدی به نام "Destiny`s Child"(با اعضای اصلی "BeyonceKnowles"و"Kelly Rowland"و "Michelle Williams"),این گروه برای تبدیل شدن به موفق ترین گروهPop/ R&B در اواخر دهه 90 و اوایل 2000 شروع به فعالیت کرد,4 بار رتبه اول در "100 Billboard",چندین بار قرار گرفتن درtop10و 2 بار بدست اوردن رتبه اول در بهترین البوم,از موفقیت های گروه است.همچنین گروه در بیلبوردهای مختلف دیگر نیز چندین مقام اولی را کسب کرده است.گروه برای به دست اوردن طرفدلر قبل از انتشار البوم اول خود "Destiny`s Child" یک تور برگزار کرد. 
مدیریت گروه توسط "Matthew Knowless" پدر Beyonce انجام می شد,او از موثرترین افراد در موفقیت Beyonce به حساب می اید و Beyonce او را الگوی خود می داند. 
البوم اول انان در 1988 که توسط "Wyclef Jean" و"Jermaine Dupri" تولید شده بود فروش موفقیت امیزی داشت,اهنگ "NO,NO,NO" در این البوم در "100 اهنگ برتر" اول شد. 
البوم دوم "destiny`s child" به نام "The Writings on the wall" در سال 1999 تولید شد,دو اهنگ "Bills bills bills" و " Say my name" در این البوم در رتبه اول قرار گرفتند,همچنین دو اهنگ "Bug A boo" و "Jumpin jumpin" از اهنگ های محبوب این البوم بودند,"Say my name" در Grammy سال 2001 برنده 2 جایزه به عنوان "بهترین اجرای R&B" و"بهترین اهنگ R&B" شد. 
البوم بعدی انها "Survivor",اثبات دیگری در موفق بودن انها در زمینه موسیقی بود, قرار گرفتن در رتبه اول"billboar 200" و "بهترین البوم R&B" در امریکا و انگلیس و کانادا,قرار گرفتن 2 اهنگ "Independent woman"و "Bootylicious" در رتبه اول '100 اهنگ برتر" و بدست اوردن رتبه دوم توسط اهنگ"survivor" از موفقیت های این البوم است. 
اهنگ "Independent woman" در اواخر سال 2000 اهنگ فیلم "Charlie`s Angles" (فرشتگان چارلی)بود 
اهنگ "Survivor" سومین جایزه Grammy راهم به عنوان "بهترین اجرای R&B" برای گروه به ارمغان اورد. 
در سال 2001 Beyonce از سوی"American Society of composer,authors and publishers" به عنوان ترانه سرای سال انتخاب شد,او اولین زن سیاه پوست و دومین زنی است که توانسته این جایزه را کسب کند. 
سال 2004 گروه تهدیداتی از سوی یک طرفدار عقده ای در "سن دیگوی" کالیفرنیا به نام "Latoya Langford" در یافت کرد که عمدتا Beyonce را مورد هدف قرار داده بود,این تهدیدها تنزل زیادی در کار گروه به وجود اورد,"Langford" به تهدیدها ادامه می داد تا اینکه بالاخره در سال2004 در خانه خود دستگیر شد,بعد از سه سال وقفه که Beyonce در این مدت بیشتر روی کارهای انفرادی خود تمرکز کرده بود,او برای ساخت چهارمین البوم گروه دوباره نزد kelly و Michelle بازگشت,"Destiny`s Fulfilled" در نوامبر 2004 بیرون امد,البوم در "Billboard 200 دوم شد,اهنگ های معروف این البوم "Lose mybreath","Soldier","Girl"و "Cater 2 U" می باشد.نام البوم "Destiny`s Filfilled" (یعنی اتمام دستینی) شاید واقعا اشاره ای به پایان گروه باشد که البته تا امروز اینگونه بوده است. 
سال 2005 "Destiny`s Child" یک تور خارجی به نام"Destiny`s Fulfilled and Lovin` It" اغاز کرد که اسپانسر ان Mc Donald`s بود,این کنسرت 70 شهر را در استرالیا و اسیا و اروپا و امریکای شمالی شامل می شد که از اوریل تا سپتامبر به طول انجامید,در 13 ژوئن 2005 اعلام شد که گروه بعد پایان تور در سپتامبر 2005 منحل می شود. 
در اکتبر 2005 گروه اخرین البوم خود به نام "#1`s" را بیرون داد که شامل همه اهنگ هایی بود که رتبه اول را بدست اورده و همچنین اهنگ های معروف و شناخته شده گروه.این البوم "Greatest Hits" همچنین شامل 3 اهنگ جدید است که 2 تای انها "Standup for love" و "Check On It" است,این البوم در "Billboard 200"اول شد.اهنگ"Checkon It"سومین اهنگ Beyonce است که در "100 اهنگ برتر" اول می شود. 
سال 2005, Destiny`s child جایزه پرفروش ترین گروه دخترانه را با فروشی بیش از 50 میلیون کپی از "World Music Award" در یافت کرد. 


کار انفرادی Beyonce 

فیلم ها 

سال 2001,Beyonce بدون هیچ پیش زمینه ای در فیلم "A hip hopera" در کنار "MekhiPhifer" ظاهر شد. 
تابستان 2002 در فیلم "Austin Powers in golmember" در نقش "FoxxyCleopatra" در مقابل "Mike Mayers"که نقش Austin Powers را داشت ,حضور یافت,این فیلم در "کتاب رکوردهای گینس" به عنوان پر فروش ترین فیلم کمدی ثبت شد و Beyonce هم اهنگی به نام "Work It Out" برای این فیلم خواند ,این اهنگ در انگلیس,هلند,استرالیا و ایرلند موفق بود ولی در امریکا انچنان مورد توجه قرار نگرفت. 
سال 2003,Beyonce در فیلم "The Fighting Temlations" مقابل "Cuba Gooding Jr' قرار گرفت و برای این فیلم هم اهنگی با همراهی "Missy Elliot"."Free"و "Lyte" خواند که بر خلاف اهنگ های انفرادی خودش محبوبیت چندانی پیدا نکرد,اگر چه فیلم فروش متعادلی داشت. 
Beyonce در فیلم "The pink panter" در نقش "Xania"- که در فیلم یک خواننده پاپ معروف است-در مقابل "Steve Martin" قرار گرفت,این فیلم 10 فوریه 2006 بیرون امد و در هفته اول نمایشش, پرفروش ترین فیلم امریکا شد. 
در حال حاضر نیز Beyonce مشغول انجام کار دیگری به نام "Dreamgirls" است که قرار است 22 دسامبر 2006 بیرون بیاید. 


موسیقی 

در طول پاییز 2002,Beyonce با Jay-z همکاری و هم خوانی می کرد.بهار 2003,Beyonce یک کار دونفره به نام "The closer I Get to you" با "Luther Vandross" خواند(این اهنگ در اصل توسط "Roberta Flack" و "Donny Hahaway" خوانده شده و به معروفیت رسیده بود) که در این کار مشترک Beyonce به جای Hathaway و Vandross به جای Flack می خواند,این اهنگ هم در البوم Beyonce و هم در البوم Vandross به نام "Dance With myfather" قرار گرفت و جایز Grammy این اهنگ را هم به طور مشترک دریافت کردند. 
سال 2003,Beyonce اولین البوم انفرادی خود به نام "Dangerously In love" را ساخت,اهنگ اول این البوم "Crazy In love" با همراهی Jay-z به سرعت به محبوبیت رسید و مدت ها در رتبه اول باقی ماند-8 هفته در "Billboard ht 100 single" اول بود-این البوم در انگلیس و کانادا اول شد,بیش از 4میلیون کپی در امریکا و بیش از 7 میلیون کپی در سراسر جهان فروش داشت,Beyonce یکی از پرفروش ترین خوانندگان R&B در سال 2003 بود و 'Dangerously In love" ششمین البوم پرفروش امریکا شد. 
در اواخر تابستان,اهنگ "Baby Boy" با همراهی "Sean Paul" شروع به فتح چارت ها کرد,این اهنگ از بهترین های سال 2003 شد و 9 هفته در رتبه اول در امریکا باقی ماند(یک هفته بیشتر از "Crazy In love") 
بعد از موفقیت "Baby boy", او سومین تک اهنگ خود به نام "Me,Myself And I" را نیز در اواخر 2003 بیرون دادو اهنگ چهارم البوم "Dangerously In love" یعنی "Naughty Girl" در اواسط 2004 اجرا شد که هر دو رتبه سوم "100 اهنگ برتر" را کسب کردند. 
در Grammy Awards 2004 بود که Beyonce با بدست اوردن 5 جایزه برای کارهای انفرادیش رکورد شکنی کرد,این جوایز شامل"بهترین اجرای R&B زن" برای "Crazy Inlove"و "بهترین البوم R&B" بود.او همچنین یک جایزه "Brit Award" در سال 2004 در انگلیس نیز بدست اورد که او را اولین زنی کرد که در یک سال به طور هم زمان چند جایزه داخلی و خارجی معتبر کسب کرده است. 
در دسامبر 2005,Beyonce یک تک اهنگ جدید به نام "Check On It" با همراهی "SlimThung" خواند,این اهنگ از البوم "#1`s" از "Destiny`s child" و برای فیلم "The PinkPanter" می باشد. 
Beyonce اعلام کرده که برای البوم جدید خود شروع به نوشتن ترانه خواهد کرد که کار ضبط این البوم در اواسط 2006 اغاز خواهد شد, یعنی بعد از انکه کار فیلم "Dreamgirls" به اتمام برسد,Beyonce اعلام کرده که تا ان زمان روی فیلم اخر خود تمرکز خواهد کرد. 
در مراسم Grammy 2006,جایزه "بهترین اجرای R&B" برای اهنگ "So Amazing"نصیب Beyonce شد. 

جوایز دریافتی: 

5 بار GRAMMY AWARDS 
4 بار MTV VIDEO AWARDS 
4 بار BILLBOARD AWARDS-BRIT AWARDS. 


فیلمهای وی: 

Austin Powers in Goldmember (2002) 
The Fighting Temptations (2003) 
Fade to Black (2004) 
The Pink Panther (2005) 
Dreamgirls (2006) 

آلبومها: 


Dangerously in Love (2003) 
:Me, Myself and I (2004) 

* وی خواننده اصلی گروه DESTINEY`S CHILD میباشد. 

*گروه دستنیز چایلد در سال 1990 تشکیل گردید. این گروه تاکنون بیش از 50 جایزه مختلف را از آن خود کرده و 45 میلیون کپی از آثارشان در سراسر جهان بفروش رسیده است. 

* شاعر ترانه های گروه دستنیز چایلد نیز خود بی یانسه میباشد. 

* وی صاحب یک گربه خانگی است. 

* وی به عطر و ادکلن آلرژی دارد. 

* وی نخستین آلبوم سولو خود را در سال 2003 عرضه کرد. 

* اعضای دیگر گروه دستنیز چایلد به قرار زیر میباشد: 

1-KELLY ROWLAND-- وی از بستگان نزدیک بی یانسه است. 

2-MICHELLE WILLIAMS

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 15:39  توسط omid  | 

Dwayne Michael Carter, Jr.xمعروف به Lil Wayne و Weezy در تاريخ 27 September سال 1982 در New Orleans , Louisiana به دنيا آمد و مثل اكثر سياهپوستان امريكايي زندگي فقيرانه اي رو توي محله ي Hollygrove داشت و از همون كودكي استعداد عجيبي در رپ خوندن داشت و توي مهموني هاي شبانه مي خوند كه يك شب به طور اتفاقي توي يكي از اين مهموني ها Brian Williams معروف به Birdman و Ronald Williams معروف به Slim كه صاحبان كمپاني Cash Money Records بودند حضور داشتند و از خوندن Lil Wayne خوششون اومد و از او خواستند كه واسشون Freestyle بخونه و چند روز بعد وقتي كه Lil Wayne فقط 9 سال داشت به كمپاني Cash Money Records پيوست و هنوز كه هنوزه هم جوانترين عضو تاريخ اين كمپاني بوده است در اون زمان Lil Wayne با B.G گروه دو نفره B.G'z رو تشكيل دادند و آهنگ TRU Story Nigga رو منتشر كردند
در سال 1997 و در حالي كه فقط 15 سال داشت به گروه Hot Boys پيوست كه تشكيل شده بود از Juvenile و B.G و Turk و با اين گروه اولين ترك خودشون رو با نام Get It How You Live توي همون سال منتشر كرد
در سال 1999 Lil Wayne با همين گروه آلبوم اولشون رو با نام Guerrilla Warfare منتشر كردند كه با وجود اينكه Lil Wayne زياد توي اين آلبوم حضور چشم گيري نداشت ولي پول خوبي از فروش اين آلبوم بهش رسيد و تصميم گرفت تمام اين پول رو روي اولين آلبوم رسمي خودش سرمايه گذاري كنه
اينگونه بود كه در تاريخ 2 November سال 1999 وقتي كه فقط 17 سال داشت اولين شاهكار خودش رو با نام Tha Block Is HOT منشر كرد كه كل آلبوم رو Mannie Fresh آهنگسازي كرده بود و بچه هاي Cash Money هم در آلبومش حضور داشتند و اين آلبوم بيش از يك ميليون نسخه فروخت و Platinum شد و بهترين آهنگ اين آلبوم كه هم نام با آلبوم هم هست يعني Tha Block Is HOT كه به همراهي Juvenile و B.G خونده جزء 100 تا آهنگ برتر تاريخ هيپ هاپ شناخته شد
بعد از فروش چشمگير اولين آلبوم Lil Wayne و وقتي كه همچي براش خوب بود يك روز وقتي كه داشت با يكي از دوستاش با اسلحه شوخي ميكرد ناگهان تيري از اسلحه شليك شد و به پاي Lil Wayne خورد و تا حد مرگ خونريزي كرد و وقتي پليس اسلحه رو مورد بررسي قرار دادند معلوم شد كه اسلحه براي Rabbit Carter پدر خوانده Lil Wayne بود و باعث شد كه او به 6 ماه زندان بيفته و بعد از اينكه از زندان آزاد شد در راه اومدن به خونه دزديده شد و كشته شد (مثل اينكه Rabbit تو زندان با گروه كل كلش شده بود) و اين باعث شد كه Lil Wayne كه خودش رو مقصر مي دونست خيلي ناراحت بشه ... Lil Wayne روي بازو خودش خالكوبي بزرگي كرده كه نوشته "Bang Bang" و خودش گفته كه اين خالكوبي رو بخاطر پدرم كردم تا هميشه به يادش باشم
اما Lil Wayne در سال 2000 و چند ماه بعد از كشته شدن پدرش تصميم گرفت دومين آلبوم خودش رو هم منتشر كنه
و سرانجام در تاريخ 19 December دومين آلبوم خودش رو با نام Lights Out از كمپاني Cash Money و Universal Records منتشر كرد كه توي اين آلبوم كه 19 ترك داشت با Birdman و Mannie Fresh و B.G و ... همكاري كرد و ترك Everything رو براي پدرش توي اين آلبوم خوند . اين آلبوم بيش از 500.000 نسخه توي امريكا فروخت و Gold شد .
اما از سال 2000 تا 2002 دوران كم فروغي براي Lil Wayne بود و در تاريخ 12 September سال 2000 آلبوم Baller Blockin' رو به همراهي تمام اعضاي Cash Money منتشر كرد و در تاريخ 23 July آلبوم نچندان خوب 500Degreez رو منتشر كرد كه مثل آلبوم قبليش از Cash Money و Universal Records منتشر شد و فروش قابل توجه هم نداشت


Lil Wayne اين كم فروغي و افت رو با يك آلبوم قوي و بي نظير در سال
2004 با نام Tha Carter جبران كرد و به بيشترين محبوبت رسيد و طرفداراش ناگهان دو برابر شدند در اين آلبوم Lil Wayne تمام كارهارو به صورت تكي خوند و بيشتر ترك هاي آلبوم رو هم Mannie Fresh آهنگسازي كرده و اين آلبوم ديگه اخرين شاهكار Mannie بود و بعد از اين آلبوم دنياي موسيقي رو ترك كرد . آهنگ Go D.J كه بهترين آهنگ اين آلبوم بود بين Hot Rap Tracks سال 2004 از بين 40 تا ترك شاخ رتبه 4 رو گرفت

در همين روز ها بود كه Lil Wayne با Toya Janoson آشنا شد و باهاش ازدواج كرد
در سال 2005 در ادامه موفقيت هاش Lil Wayne ترك فوق العاده زيباي Soldier رو به همراهي گروه Destiny's Child كه تشكيل شده بود از Beyonce و Kelly Rowland و Michelle Williams و به همراهي T.I و Sean Garrett منتشر كرد كه بهترين سينگل سال 2005 شد . اين ترك مربوط به آلبوم Destiny Fullfilled از گروه Destiny's Child بود



بعد از موفقيت و سر و صداي Tha Carter و سينگل Soldier لول وين تصميم گرفت ادامه آلبوم Tha Carter رو ركورد كنه و در تاريخ 6 December سال 2005 آلبوم Tha Carter II رو با 22 ترك با همراهي Kurupt و Birdman و Robin Thicke و ... منتشر كرد
Tha Carter II در هفته اول فروشش بيش از 238.000 فروخت و در كل با 2.000.000 نسخه تونست رتبه دوم BillBoard رو كسب كنه
بهترين ترك اين آلبوم كه Fireman نام داشت رتبه 32 رو از 100 آهنگ برتر BillBoard از آن خودش كرد و از ترك هاي قوي ديگه اين آلبوم ميشه به Grown Man و Hustler Muzik و Shooter اشاره كرد
در سال 2006 آلبوم دو نفره Lil Wayne و Birdman با نام Like Father, Like Son به تمام شايعاتي كه اون روز ها خبرنگاران از اختلاف Lil Wayne و Birdman پخش كرده بودن پايان داد و اين آلبوم زيبا كه به همراهي Fat Joe و T-Pain و Rick Ross و ... بود جزء خاطره انگيز ترين آلبوم هاي Cash Money محسوب ميشه و قرار هست كه ورژن دوش رو هم در سال 2011 منتشر كنند
بعد از منتشر شدن اين آلبوم Lil Wayne به عنوان رئيس كمپاني Cash Money لغب گرفت و در كنار Birdman به گسترش Cash Money پرداخت
تا سال 2007 هيچ ترك و آلبوم رسمي از Lil Wayne به اون صورت منتشر نشد و Lil Wayne تمام وقت خودش رو صرف كشف استعداد كرد و سرانجام تونست توي سال 2007 با تلاش بسيار كمپاني Young Money Entertainment رو افتتاح كنه كه در واقع اين كمپاني زير مجموعه كمپاني بزرگ Cash Money بود (مثل گروه نابغه ها كه زير مجموعه صامت بودند)
در همين روز هاي Lil Wayne به جرم حمل اسلحه در July سال 2007 محكوم به 8 ماه زندان شد كه البته با طول دادن زمان دادگاه يه دو سالي طول كشيد تا محكومش كنند ولي بلاخره محكوم شد و به زندان رفت و در تاريخ 4 November سال 2010 آزاد شد حالا بگذريم و بريم سراغ اصل مطلب و داستان تآسيس Young Money ...ز

Young Money Entertainment در October سال 2007 به طور رسمي شروع به كار كرد و تمام اعضاي Young Money زير نظر Lil Wanye كاراشون رو منتشر كردند اعضاي Young Money عبارتند از : Drake - Nicki Minaj - Mack Maine - Tyga - Gudda Gudda - Shanell - Jea Millz - Lil Chuckee - Lil Twist - T-Streets ...
بعد از يك سال وقتي كه Lil Wayne كاراي Young Money رو به سرانجام رسوند در تاريخ 10 June سال 2008 دنياي هيپ هاپ با آلبوم استثنايي و بمب Tha Carter III لرزوند كه اين آلبوم در هفته اول 1.005.545 نسخه فروخت و پر فروش ترين آلبوم سال 2008 شد با فروش 2.88 ميليون نسخه . در اين آلبوم كه 16 ترك داشت بزرگاني همچون Jay-Z و T-Pain و Busta Rhymes و ... حضور داشتند و آهنگسازي كار ها هم با Kanye West و Jim Jonsin و Robin Thicke و Cool & Dre و ... بود
آلبوم Tha Carter III در همين سال برنده بهترين آلبوم سال در Grammy Awards شد و بهترين آهنگ اين آلبوم كه Lollipop نام داشت برنده بهترين آهنگ سال شد و بدون شك اين آلبوم بهترين آلبوم Lil Wayne در طول مدت خوندنش هست
بعد از پخش Tha Carter III و سر وصداي اين آلبوم همه فهميدن كه Lil Wayne جزء بزرگان هيپ هاپ هست و از اون روز به بعد طرفداران Lil Wayne هم خيلي بيشتر شدند اما بعد از موفقيت Lil Wayne با ششمين استديو آلبومش تصميم گرفت اولين آلبوم رسمي كمپاني جديد خودش رو هم منتشر كنه و به اين صورت بود كه در تاريخ 21 December سال 2009 اولين آلبوم رسمي كمپاني Young Money با نام We Are Young Money با 15 ترك منتشر شد و تمامي اعضاي Young Money هم توش حضور داشتند به همراهي Birdman و Gucci Mane و Lloyd و با آهنگسازي Kane Beatz و Cool & Dre و ... كه آهنگ هاي Every Girl و BedRock رو ميشه جزء بهترين آهنگ هاي اين آلبوم نام برد
توي اين دو سال اخير كاملآ اشكار هست كه Lil Wayne داره به جزء سبك هيپ هاپ روي Rock هم تمركز ميكنه و اولين آلبوم خودش رو هم با سبك Rock با نام Rebirth در تاريخ 2 February به طور رسمي منتشر كرد كه البته كمي زودتر توي اينترنت اين آلبوم پخش شد و آهنگسازان اين آلبوم Cool & Dre و DJ Infamous و DJ Nasty & LVM و Kevin Rudolf و J.U.S.T.I.C.E. League و ... بودند . در اين آلبوم كه تو هفته اول فروشش بيش از 176.000 نسخه فروخت و رتبه 2 BillBoard رو ازان خودش كرد بزرگاني همچون Eminem و Shanell و Nicki Minaj و ... حضور داشتند و از آهنگ هاي توپ و محشر اين آلبوم ميشه به On Fire و Prom Queen و Drop The World اشاره كرد
جالبه بدونيد كه Lil Wayne به جزء موزيك در ورزش هم سر رشته داره و هم اكنون مربي ورزش در دانشگاه Houston هست
اما Lil Wayne كه به تازگي از زندان آزاد شده در حال ركورد كردن آلبوم بي نظير Tha Carter 4 هست و همچنين دو تا آلبوم مشترك با Drake و T-Pain هم داره (Lil Wayne و T-Pain پارسال با هم گروه T-Wayne رو تشكيل دادند كه اين آلبوم هم اولين آلبوم رسمي اين گروه خواهد بود) و همونطوري هم كه بالا اشاره كردم آلبوم خاطره انگير Like Father, Like Son هم به همراه Birdman دارن ورژن 2 رو آماده مي كنند تا منتشرش كنند .
كلآ Lil Wayne رپر پر كاري هستش و هر سال بالاي 200 تا آهنگ رو به طور ميانگين منتشر ميكنه و به جرآت ميشه گفت 70% كاراش هم در سطح يك دنيا هستند و اين خودش قابل تحسين هست و طي دو سال اخير Lil Wayne بيش از 1000 تا آهنگ و ويديو كليپ رو به نام خودش به ثبت رسونده كه در نوع خودش بي سابقه هست و ركورد 2Pac رو شكونده
به تازگي ليست پردرامد ترين رپرهاي دنيا در سال 2010 هم منتشر شد كه Lil Wayne بالاتر از Eminem و 50Cent و Snoop Dogg و Dr.Dre و Ludacris و ... در رتبه چهارم قرار داشت


اينم از افتخارات Lil Wayne :

در مراسم ASCAP Awards با آهنگ Forver و Mrs Officer برنده بهترين آهنگ رپ سال شد
در مراسم MuchMusic Video Awards همين امسال هم سه تا نامزدي داشت
در مراسم BET Awards سال 2010 با گروه Young Money جايزه بهترين گروه رو گرفت
و در سال 2009 با آهنگ Turnnin Me On به همراهي Keri Hilson جايزه بهترين همكاري رو گرفت و بهترين خواننده مرد هيپ هاپ سال هم شد و آهنگ Can't Believe It هم جايزه بهترين آهنگ رو از ديد تماشا گران گرفت
و در سال 2008 و 2007 هم ضمن اينكه بهترين خواننده مرد هيپ هاپ شناخته شد دو آهنگ Stuntin' Like My Daddy و Lollipop جايزه بهترين آهنگ رو از ديد تماشاگران گرفت
در مراسم Grammy Awards سال 2008 جايزه بهترين آلبوم سال رو با آلبوم Tha Carter III و بهترين اجرا رو با اجراي آهنگ هاي A Milli و Swagga Like Us گرفت و بهترين آهنگ سال رو با آهنگ Lollipop گرفت
در مراسم MTV Video Music Awards سال 2008 جايزه بهترين ويديو كليپ رو با ويديو كليپ Lollipop گرفت
در مراسم MTV Europe Music Awards جايزه بهترين خواننده رو در سال 2008 گرفت
در مراسم Source Awards سال 2000 جايزه بهترين خواننده جديد رو گرفت
در مراسم Teen Choice Awards در سال 2008 جايزه بهترين خواننده رپ رو گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 15:23  توسط omid  | 

نام کامل: Adam Mitchel Lambert
تولد: 29 ژانویه 1982 (27 ساله)
ایالات متحده آمریکا Indianapolis, Indiana
محل زندگی : San Diego , California , United States
سبک های موزیک : پاپ ، راک
شغل ها: خواننده، ترانه نویس، بازیگر



آدام میشل لامبرت یک خواننده ، ترانه نویس و یک بازیگر آمریکایی از شهر سان دیگو کالیفرنیائه.
در ماه می 2009 آدام برای فصل هشتم شوی تلویزیونی آمریکن آیدل ثبت نام کرد
و در نهایت به مقام دوم رسید(نامردیه). آدام اولین آلبوم خود با نام "برای سر گرمی تو" (For Your Entertainment) را منتشر کرد. این آلبوم از نظر فروش به سومین آلبوم ماه در دسامبر 2009 رسید.
این آهنگ در هفته اول 198000 نسخه فروش کرد.



زندگی اولیه:
آدام در ایندیانا پولیس ایالت ایندیانا در ایالات متحده آمریکا بدنیا آمد.
پسر لیلا که یک طراح داخلی بود و ابر لامبرت که بعنوان مدیر برنامه ها در شرکت نواتل وایرلس کار می کرد.
او کمی پس از تولدش از ایندیانا پولیس به سان دیگو نقل مکان کرد و در آنجا بزرگ شد.
او به مدرسه ابتدایی دیر کاریون رفت و در همان جا بود که برنده مسابقه ایربند شد که قصد داشت مایکل جکسون آینده را دریابد. او به دبیرستان MCHS رفت .
در همان جا بود که در تئاتر، دسته خوانندگان و اغلب در گروه جاز مدسشون میخواند.
او یهودی است. او به معبد هنر ساندیگو می رفت و اغلب در مراسم مذهبی شرکت داشت.



کار اولیه
آدام از وقتی تقریبا ده ساله بود یک بازیگر صحنه بود.
در حدودا دوازده سالگی در چند فیلم بازی کرد از مهم ترین هاشون میشه کاپیتان هوک و پیتر پن اشاره کرد.
در 19 سالگی آدام امریکا را ترک کرد . برای چند ماه یک دوره بازیگری دید
در چند فیلم بازی کرد و دوباره به امریکا برگشت. در هنگام بازی خیلی مسمم و حرفه ای بود.


American Idol
او برای فصل هشتم شوی تلویزیونی آمریکن آیدل شرکت کرد.
او در مرحله اول با رای مثبت هر چهار داور (Simon Cowel, Randy Jackson, Cara Garigardi , Paula Abdul)
به مرحله هالیوود راه یافت. او طی مراحل مختلف از مدونا مایکل جکسون کویین،
ارو اسمیت و یکی دو نفر دیگه آهنگ خوند و نهایتا به مرحله فینال رسید که اونجا به کریس آلن (Kris Allen) شکست خورد( نامردیه) هر چند همه رای رو به آدام دادند.
در نوامبر سال 2009 آدام اولین آلبوم خود با نام برای سرگرمی تو
(FOR YOUR ENTERTAINMENT) را منتشر کرد.
او در شو های تلویزیونی زیادی شرکت کرد که آخریش برنامه اپراه بود
که در آن آهنگ Whataya want from me رو اجرا کرد.
آلبوم فور یور انترتینمت شامل 14 موزیکه که از مهم ترین آنها میتوان به
1. Whataya want from me
2. For your entertainment
3. Time for miracles
اشاره کرد. هر سه موزیک ویدئو هم دارند.



ادامه امریکن آیدل
درماه جوان سال 2009 های فای رکوردینگس افشا کرد که اولین آهنگ آدام
در یک شوی تلویزیونی به نمایش در خواهد آمد ( اون موقع هنوز در حال انجام مسابقه در امریکن آیدل بود)
آدام دو جایزه از دو کمپین را بدست آورد که سومیش هم در راهه و احتمال پیروزی آدام خیلی بالاست.
1. Young Holly wood Awards برای خواننده سال
2. Teen Choice Awards برای خواننده محبوب نوجوانان



منبع:سایت طرفداران آدام لمبرت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 13:37  توسط omid  |